‏نمایش پست‌ها با برچسب زرتشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زرتشت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

فلسفه زرتشت

فروهر

در فلسفه ایران کهن، انسان مقامی بس ارجمند و والا دارد. انسان، علت غائی آفرینش مادی است و در کار گرداندن جهان، به نوعی با اورمزد سهیم است. در ترکیب وجود انسان، آنچه شریف‌تر است، بخشی است که از عالم مینوی فرود آمده و در ترکیب نیمه‌جسمانی و نیمه‌زمینی او جای‌گیر شده است. این بخش خدایی «فروهر» نام دارد. خود اورمزد و فرشتگانش نیز از نیروی فروهری برخوردارند. حتی گردش خورشید و ماه و ستارگان نیز بر اثر همین نیرو است.

همین نیرو است که به هنگام وجود یافتن انسان، از سوی اورمزد، به پیکر جسمانی کودک دمیده می شود و آنرا جاندار می‌سازد. هر انسان زنده جزیی از این نیروی بزرگ را در خویشتن دارد و اینرو خود انسان، بنا بر ترکیب وجودی خود، جزیی است از آفریننده بزرگ و اشراقی است از نور بزرگ ازلی.

علت آفرینش انسان، رواج نیکی محض، نه تنها در دنیای زمینی بلکه در همه کائنات است. بنابراین انسان ایرانی وظیفه بسیار سنگین بر عهده دارد و برای تامین آرامش جهانی، می‌بایستی پیوسته، بر ضد قوای بدی، در تلاش و کوشش باشد.

دنیای ناپایدار مادی یک گذرگاه است و انسان از عالم ازلی، به‌خاطر وظیفه‌ای که به او واگذاشته شده است، می‌بایستی از این گذرگاه بگذرد و به سوی ابدیت باز گردد. وظیفه او جنگ در برابر نیروهای اهریمنی است. انسان -بنا بر همان جزء خدایی که در وجود او است- یک تک‌سوار جنگ‌جو است.

واژه فروهر از نظر زبان‌شناسی به معنی گُرد نخستین است و روح انسان، یعنی همین فروهرهایی که به انسانها جان می‌بخشند، چیزی جز قوای جنگنده نیستند. وجود یافتن انسان به خاطر جنگ کیهانی بزرگی است که از آغاز آفرینش، میان نیروهای نیکی و بدی درپیوسته است.

عرصه این جدال، زمین و زندگانی مادی است. بنابراین اگر اهریمن و یاران و سپاهیانش وجود نداشتند، وجود انسان نیز در جهان مادی ضرورت نمی‌یافت و از این رو است که هرگاه علت این ضرورت یعنی وجود اهریمن از میان برود، دیگر نه انسان وجود خواهد داشت و نه جهان مادی.

بنا بر این فلسفه کهن، انسان یک سپاهی کیهانی است و انسانها در دوره جهان مادی که مدت آن ۹ هزار سال است، سپاهی بزرگ را تشکیل می‌دهند. این سپاه اگرچه از افرادی تشکیل شده که در طول مدتی قریب ۹ هزار سال، در پی هم برای جنگ بر زمین می آیند ولی در عین حال همه به یک‌دیگر پیوسته‌اند، وچون از یک سرچشمه فرو می‌آیند، مآلاً در تمام این کثرت، نوعی وحدت وجود دارد که در آخر زمان، همه نیروها را شامل می‌شود و انسان با این نیروی متمرکز می تواند قوی ترین ضربت جنگی خود را برای نابودی دشمن یعنی اهریمن وارد آورد.

بیوگرافی زرتشت

نام اوستائی زرتشت، زَرَ توشترا، به معنی ستاره زرين ميباشد.

زرتشت در ششم فروردين 3773 سال پيش ( 1767 پيش از ميلاد) در «سر زمين آريا ها» در بخشی ميان شمال خاوری ايران، باختر افغانستان و جنوب تاجيکستان چشم به جهان گشود.
ا و در سن 30 سا لگی يعنی 3743 سال پيش ( 1737 پيش از ميلاد)، با پی بردن به بزرگترين راز هستی، يعنی راز خوشبخت ساختن زمين و جاندارانی که در آن زندگی ميکنند، جهان بينی اهو رائی خود را به دنيا شناساند ( 1 ).

«پلين» دانشمند و مورخ رومی سده يکم مينويسد، «زرتشت، نخستين کودکی بود که با لبخند به دنيا آمد». و در اوستا آمده که « زرتشت با لبخند به دنيا آمد، با لبخند زندگی کرد و با لبخند از جهان رفت».

نام پدر زرتشت پوروشيسپا و مادرش دْغدوا است ، اشو زرتشت با هبووي ازدواج كرد و شش فرزند داشت : سه دختر به نام هاي فرِني ـ تريتي ـ پورچيستا ، و سه پسر به نام هاي ايسَدواستَر ـ اوروتَتنَر ـ خورشيد چهر .
آموزگار زرتشت در جوانی استادی بنام کوروش برزين بود.

زرتشت کتاب مقدس و آسمانی « گاتها» را در 3743 سال پيش
( 1737 پيش از ميلاد) به بشريت ارمغان کرد و نخستين فرهنگ خرد گرای جهانی را پي ريزی نمود.

آئين زرتشت به مدت 1300 سال آئين ايرانيان شد که در درازای آن ايران يا تنها
ابر نيرو در جهان بود يا يکی از دو ابر نيرو در دنيا گرديد.
بدن فيزيکی زرتشت در سن 77 سالگی از جهان ديده فرو بست و روان مقدس او به اهورا مزدا پيوست.
تا کنون آرامگاه او کشف نشده.

..............

(1) در باره تاريخ زاد روز زرتشت از 2500 سال پيش بگو مگو های زيادی است. و لی ما در راه گسترش آئين زرتشت و جلو گيری از سر در گم کردن بيخودی خود و ديگرگروندگان ( که سر در گمی بزرگترين سد راه گسترش آئين است) همان تاريخی را که شاد روان ذبيح بهروز محاسبه کرده و با داده های تاريخی هم همخوانی دارد و مورد پذيرش جامعه زرتشتيان هم قرار گرفته بکار ميبريم.

جشن مهرگان

مهرگان از آن دسته جشن هایی است که از هزاران سال پيش هميشه با شکوه هر چه بیشتر در ايران بر پا می شد و پس از نوروز این جشن بزرگترین جشن ایرانیان بوده است. ولی از زمان حگومت جمهوری اسلامی در ايران اين جشن هم مانند جشنهای ديگر ايرانی در حال فراموشی و جای خود را به مراسم عزاداری وتو سرزنی بر گرفته از فرهنگ تازيان داده است. جشن مهرگان در 16 مهر که مهر روز نام دارد آغاز و در
21 مهر که رام روز ناميده ميشود پايان می یافت.
ولی با تغییر سالنامه، در سال 1304 شمسی جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، تغییر کرد. بدین معنی که. 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از سال نامه ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده است. بنا بر اين بر پايه گاهنامه های كنونى جشن مهرگان از روز دهم ماه مهر آغاز مى شود و به روز رام روز از ماه مهر كه شانزدهم مهرماه است پايان مى پزيرد اين جشن مانند جشن نوروز شش روز است .
ایرانیان باستان درباره مهرگان به اين باور بودند که در اين روز مردمی که از ستم ضحاک مار دوش به ستوه آمده بودند در این روز به رهبری کاوه آهنگر بر او شوریده و او را در کوه دماوند در بند کردند و فريدون دوباره به تخت نشاندند .
فريدون چو شد بر جهان کامکار ندانست جز خويشتن شهريار
به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کياني کلاه
کنون يادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ايچ منهای چهر

۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

نیایشی از اوستا

پروردگار کدام است آئین پیشرفت و چیست اراده تو؟

چه نیایش و چه پرستشی سزاوار توست؟

ای خداوند خود آن را به ما آشکار بنمای تا با پیروی از دستورات تو از پادشاهی که نوید داده شده است بهره مند گردیم.پروردگارا در پرتو راستی راه پاک منشی و خود شناسی را به ما بیاموز.

اهوند گات-هات۳۴-بند ۱۲

نیایشی از اوستا

برای رسیدن به آرمان و هدف خویش ای سروش بزرگترین یاورها را به کمک می طلبم و آرزو دارم از زندگانی دراز برخوردار و به کشور منش پاک در آیم.

با کمک راستی و پاکی و پیمودن راه پارسایی به جایگاهی که ملکوت آسمانی اهورامزدا است راه یابم.

اهوندگات-هات۳۳-بند-۵

تاريخچه زرتشت

هنگامى كه چند قرن بر ورود آرياييان به ايران گذشت اين قوم اندك اندك به شهر نشينى روى آوردند و اين مساله در جهان بينى ايشان تاثير گذاشت.
در آن روزگار انسان اصلاح گرى بر خاست و آرياييان را كه خواستار ترك خرافات قديم بودند، به آيين تازه اى دعوت كرد و آيين مغان را برانداخت. اين پيامبر مصلح كه خود را فرستاده خداى خوبى و روشنايى معرفى مى كرد، زردشت نام داشت. وى مدعى بود آيين خود را از آهورمزدا دريافت كرده تا جهان را از تيرگيها پاك كند و آن را به سوى نيكى و روشنايى رهنمون شود.
زردشتيان به نامهايى چون گبر و مجوسى و پارسى خوانده مى شوند. كلمه ((گبر)) در زبان سريانى به معناى كافر از از جانب ديگران به آنان اطلاق گرديده و واژه ((المجوس)) در دستور زبان عربى، اسم جنس جمعى و مفرد آن مجوسى است. ((المجوس)) در قرآن كريم (حج:17) در كنار پيروان اديان ديگر يافت مى شود. اكثر علماى اسلام زردشتيان را اهل كتاب دانسته اند. احاديثى نيز در اين باب موجود است. آيين زردشت حدود يك قرن قبل از ميلاد تحول يافت و آن صورت تحول يافته را آيين مزديسنى مى نامند. مزديسنا در لغت به معناى ستايش مزداست

زرتشت

1- سرگذشت زردشت
دانشمندان در مورد وجود تاريخى پيامبر ايران باستان شك دارند، اما بيشتر آنان وجود وى را نفى نمى كنند. زردشت، زرتشت، زرادشت، زراتشت، زردهشت و كلماتى از اين قبيل از واژه ((زرثوشتر))(Zarathushtra) در گاتها (بخشى از كتاب آسمانى زردشت) مى آيد كه طبق نظريه صحيحتر معادل زرد اشتر يعنى دارنده شتر زرد است.
نام پدرش پوروشسب يعنى دارنده اسب پير، نام مادرش دغدو يعنى دوشنده گاو ماده و نام خاندان وى سپيتمه يعنى سپيد نژاد بود.
طبرى مورخ مشهور اسلام و پيروان او زردشت را از فلسطين مى دانند و مى گويند وى از آنجا به ايران آمده است، اما قول صحيح و معروف آن است كه وى ايرانى و اهل آذربايجان بوده است و محل برانگيختگى او را كوهى نزديك درياچه اروميه مى دانند.(1)
درباره زمان زردشت نيز اختلاف است و زمان وى حتى به 6000 سال قبل از ميلاد نيز برده شده است. اما بر اساس نظريه مشهور، وى در سال 660 قبل از ميلاد به دنيا آمد و در 630 قبل از ميلاد (در سن 30 سالگى) به پيامبرى مبعوث شد. وى در سال 583 ق.م. در سنن 77 سالگى در آتشكده اى در بلخ (افغانستان) توسط لشكر قومى مهاجم به شهادت رسيد.
گر چه بعثت زردشت در شاهنامه فردوسى آمده است، اما متاسفانه آن حادثه در قسمت افسانه اى آن كتاب مذكور است، به طورى كه درباره گشتاسب (پادشاهى كه زردشت او را دعوت مى كند و به آيين خود در مى آورد) اختلاف است. برخى او را با ويشتاسب پدر داريوش هخامنشى برابر دانسته اند. از سوى ديگر از نظر تاريخى مسلم است كه ويشتاسب نه يك پادشاه، بلكه استاندارى بوده است.
2- تعاليم زردشت
در آيين زردشت سه اصل عملى گفتار نيك، پندار نيك، كردار نيك وجود دارد كه مانند آن را در اديان مختلف مى يابيم. از جمله در اسلام آمده است: ((الايمان قول باللسان و اقرار بالجنان و عمل بالاركان.))
احترام به آتش به عنوان يكى از مظاهر خداى روشنايى و افروخته نگه داشتن آن و انجام مراسمى خاص در اطراف آن در معابدى به نام آتشكده مشخصترين ويژگى اين آيين است. همچنين آبادانى، كشاورزى دامدارى و شهرنشينى مورد ستايش قرار گرفته است. احترام به حيوانات، مخصوصا سگ و گاو، همچنين خوشرفتارى با مردم نيز جايگاهى به حيوانات، مخصوصا سگ و گاو، همچنين خوشرفتارى با مردم نيز جايگاهى ويژه دارد. برخى از آداب و رسوم سرزمين ما از قبيل مراسم چهارشنبه سورى و سوگند خوردن به روشنايى چراغ و چيزهاى ديگر با تعاليم زردشتى ارتباط دارد.
همچنين برخى زنديقان قرون نخست اسلام گرايشهاى زردشتى داشتند.
3- اوستا
كتاب آسمانى زردشتيان اوستا نام دارد كه به معناى اساس و بنيان و متن است. اين كتاب به خط و زبان اوستايى نوشته شده است كه به ايران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوى و سانسكريت همريشه است. به عقيده بسيارى از محققان، خط اوستايى در دوره ساسانيان (226 - 641 م.) پديد آمد و اوستا كه قبلا در سينه ها بود، به آن خط كتابت شد و به قولى اين كار پس از ظهور اسلام صورت گرفته است.
زردشتيان و پژوهشگران بر اين مساله اتفاق دارند كه اوستا در اصل بسيار بزرگتر بوده است كه به عقيده برخى روى 12000 پوست گاو نوشته بود. اوستاى كنونى داراى 83000 كلمه است و احتمالا اصل آن داراى 345700 كلمه (يعنى چهار برابر) بوده است. اوستاى اصلى به 21 نسك (كتاب يا بخش) تقسيم مى شد و اوستاى كنونى نيز 21 نسك است.
اوستا 5 بخش دارد:
1. يسنا (يعنى جشن و پرستش)؛ قسمتى از اين بخش گاتها ناميده مى شود (به معناى سرود). اين بخش كه مشتمل بر ادعيه و معارف دينى و معروفترين قسمت اوستاست، به خود زردشت نسبت داده مى شود، در حالى كه ساير قسمتهاى اوستا را به پيشوايان دين زردشت نسبت مى دهند؛
2. ويسپرد (يعنى همه سروران) مشتمل بر نيايش ؛
3.ونديداد (يعنى قانون ضد ديو) درباره حلال و حرام و نجس و پاك ؛
4. يشتها (يعنى نيايش سرود و تسبيح)؛
5. خرده اوستا (يعنى اوستاى كوچك) درباره اعياد و مراسم مذهبى و تعيين سرودهاى آنها زردشتيان، علاوه بر اوستا، تفسيرى به نام زنداوستا و كتب مقدس ديگرى به زبان پهلوى دارند.
4- داستان خلقت و دو گانه پرستى
كسى نمى داند گرايش زردشتيان به خدايان دو گانه (خداى نيكى و خداى بدى يا خداى روشنايى و خداى تاريكى) در چه عصرى آغاز شده است. در قسمت گاتها (از يسناى اوستا) كه به خود زردشت نسبت داده مى شود، اهريمن در برابر خرد مقدس صف آرايى مى كند و نه در برابر آهورمزدا كه خداى واحد و فوق پروردگاران روشنايى و تاريكى است. همچنين گروهى از زردشتيان به نام زروانيان در عصر ساسانى پديد آمدند كه معتقد به خداى يكتا به نام زروان بودند و او را از خداى روشنايى و تاريكى برتر مى شمردند. اين فرقه پيروان بسيارى در ايران آن روز داشته است.(2)
5- خدايان
با مطالعه در آيين زردشت معلوم مى شود كه وى در ميان ايرانيان به اصلاح دينى قيام كرده و خرافات مذهب باستانى آرياييان را مورد حمله قرار مى داده است. از جمله آنكه وى از آهور مزدا تبليغ مى كرده و خدايان قوم خود را كه دئوه (يعنى ديو) خوانده مى شده اند، باطل مى دانسته و آنها را خداى دروغ دوستان مى ناميده است.
در آيين زردشت، آهور مزدا 6 دستيار دارد كه به منزله فرشتگان اديان ابراهيمى هستند. آن دستياران را امشاسپندان يعنى جاويدان مقدس مى نامند. آنها رهبرى دارند به نام سپنتامئنيو يعنى خرد مقدس و نامهاى خودشان از اين قرار است:
1. وهومن (Vohuman
2. اشه وهيشته (vahishta-Asha
3. خشتره وائيريه (vairya-Xshathra
4. سپنته ارمئيتى (armaiti-Spenta
5. هئورتات (Haurvartat
6. امرتات (Ameretat).
پس از آنها يزتها قرار دارند كه 30 عدد از آنها معروفند. اينها تشكيلات خرد مقدس هستند. در مقابل، اهريمن هم تشكيلاتى دارد.(3)
طبق آيين زردشت دوره كهن كنونى جهان 12000 سال است. خداى نيكى مدت 3000 سال بر جهان حكمرانى مى كرد و در اين مدت خداى بدى در تاريكى به سر مى برد. پس از اين مدت خداى بدى از تاريكى بيرون آمد و با خداى نيكى روبرو شد. خداى نيكى به وى 9000سال مهلت داد كه با او مقابله كند. وى اطمينان داشت كه سرانجام خود او به پيروزى خواهد رسيد. در اين زمان هر دو به آفريدن نيك و بد آغاز كردند و بدين گونه با يكديگر به مبارزه برخاستند. پس از 3000 سال زردشت آفريده شد و از اين زمان به بعد توازن قوا به نفع خداى نيكى گراييد و به سير صعودى خود ادامه داد.
6- آخر الزمان
در هزاره گرايى زردشتى (Millennialism Zoroastrean)انتظار ظهور سه منجى از نسل زردشت مطرح است. اين منجيان يكى پس از ديگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد.
1. هوشيدر، 1000 سال پيش زردشت ؛
2. هوشيدرماه، 2000 سال پس از زردشت ؛
3. سوشيانس (يا سوشيانت)، 3000 سال پس از زردشت كه با ظهور او جهان پايان مى يابد.
7- بقاى روح
زردشتيان به جاودانگى روح عقيده دارند. آنان مى گويند روان پس از ترك جسم تا روز رستاخيز در عالم برزخ مى ماند. همچنين آنان به صراط، ميزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند. بهشت آيين زردشت چيزى مانند بهشت اسلام است، ولى به خاطر مقدس بودن آتش، دوزخ زردشتى جايى بسيار سرد و كثيف است كه انواع جانوران در آن، گناهكاران را آزار مى دهند.
8- وضع كنونى
بيش از هزار سال است كه زردشتيان ايران به بمبئى هندوستان كوچيده اند و اكنون حدود صد و پنجاه هزار نفر از آنان در آن سامان زندگى خوبى دارند و پارسى ناميده مى شوند حدود پنجاه هزار نفر از ايشان نيز در يزد، كرمان و تهران سكونت دارند.
افراد برجسته اى در گذشته از اين اقليت كوچك برخاسته اند، مانند ارباب كيخسرو شاهرخ نماينده زردشتيان در مجلس شوراى ملى در عصر شهيد مدرس (ره). وى كه كه صندوقدار مجلس بود به درستكارى و بى آلايش شهرت داشت. شهيد مدرس (ره) يك بار در مجلس گفته بود: ((در اين مجلس فقط يك مسلمان وجود دارد و آن هم ارباب كيخسرو است!.))(4)
زردشتيان قومى تحصيل كرده و با فرهنگ هستند و همواره رفتارشان با ديگران خوب بوده است.
پي نوشتها:
1- آب درياچه مذكور در كتابهاى مذهبى زردشتيان مقدى شمرده شده است.
2- اصولا اعتقاد به دو مبدا در جهان باستان رايج بوده و گونه اى از آن را مكتب غنوصى مى خوانده اند. اين لفظ از يونانى مى آيد و در عصر ما ناستيك (Gnostic)تلفظ مى شود.
3- داستان تشكيلات خداى خير و خداى شر به حديث جنود عقل و جهل در كتاب الكافى، نوشته مرحوم كلينى شباهت دارد.
4- امام خمينى، صحيفه نور، ج 13، ص 209.

۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

زرتشت و بازسازی هویتی ایرانیان

اجازه ميخواهم امروز کمی در باره بازسازی هويتی ايرانيان گفتگو کنم.
منظور من از هویت یا شناسه، « هویت فرهنگی» است. و آن تصویری است که ما از خود به دنیای بیرون از خود میدهیم . با سخنی دیگر ، «شناسه» ما دیدگاهی است که دیگران از ما دارند و با معیارهای آن ما را ارزشیابی و سنجش و در نهایت قضاوت میکنند.
این دیدگاه معمولاً فرهنگی است . اگر کسی از یک فرهنگ که بالاتر و برتر شناخته شده بیاید، هر اندازه هم آن شخص بی مایه و تهی باشد ، باز در گام نخست بنظر دیگران بالاتر و برتر بشمار می آید . بر عکس آن هم درست است . در سده های میانه (قرون وسطی ) اروپائیان در زیر ستم و کورگرائی کلیسای مسیحی خود را افرادی بی فرهنگ میدیدند . دانشمندان خود را، مانند گالیله ها میکشتند یا فراری میدادند ،لاوازیه ها را میسوزاندند و خردمندان خود را به آواره گی و تبعید میفرستادند

پرسپوليس

افرادی را که برابر با دستورهای کلیسا عمل نمی کردند ، هزاران هزار میکشتند ، یا سنگسار میکردند یا در خانه های بی درو پنجره زندانی میکردند تا بمیرند . اختناق و کوچک شمردن و تحقیر مردمان و اندیشه های آنها به اندازه ای رسیده بود که کم کم جنبش « رنسانس » یا « نوزادی» را در سده های 13 و 14 میلادی در اروپا پی ریزی کرد . در حقیقت ، «رنسانس» برای اروپائیان در جهت یک بازسازی هویتی آغاز شد . و با این آرمان ، آنها به دل تاریخ خود رفتند تا هویت خود را در فرهنگ یونان و رم جستجو کنند . ولی آنها از فرهنگ یونان و رم چیزی نمیدانستند . بیش از 1500 سال از انهدام آن فرهنگها گزشته بود . ولی با اینکه ابزارهای امروزی مانند کامپیوتر و اینترنت و ابزارهای ارتباطهای جمعی در دست نداشتند ، توانستند سرانجام فرهنگی را از هیچ به هست بیاورند و کم کم هویت نوینی را برای خود بسازند و به دورانی که « دوران روشنائی » نام گزاری شده برسند.
نداشتن ابزار مدرن ارتباطی باعث شد که آنها چهار سد سال زمان برای بازسازی هویتی بگزارند . این « نوزادی» یا «رنسانس فرهنگی » بدبختانه در میان ایرانیان ، با داشتن یکی از درخشانترین فرهنگهای باستانی ، نتوانست در سده های گزشته جوانه بزند . بسیاری از ستارگان درخشان مانند فردوسی ، حافظ ، خیام ، مولوی ، پورسینا ، رازی و .... که بازماندگان همان فرهنگ باستان بودند ،آمدند و درخشیدند
و لی هیچگاه نتوانستند تکانی به جامعه بی تحرک و درمانده و جدا شده از خویشتن خود بدهند. بنابراین آنها در کنار و حاشیه جامعه ماندند. چرا؟ چون آنها « ریشه » نبودند ، آنها شاخ و برگی از یک ریشه تنومند یعنی فرهنگ زرتشت بودند . ریشه ای در زیر خروارها خاکستر تاریخ پنهان شده بود و لی هنوز آتش آن سوسو میزند . مردم شاخ و برگ را میدیدند ولی از ریشه آن نا آگاه بودند چون چشمها نابینا شده بود . مثلاً نمیتوانستند بفهمند چرا فردوسی و حافظ و مولوی و خیام و پورسینا و .... از مردم کشورهائی مانند عربستان و دیگر کشورها شاخه نزدند . و چون این حقیقت را نمیتوانستند یا نخواستند دریابند بقول حافظ « ره افسانه زدند » .
و انسان ایرانی در این فضای نافرهنگی تکه تکه شد . هر تکه ای از او در نبرد با تکه دیگرش شد. یک تکه او به صحرای عربستان کشیده میشد تا عربها را الگوی خود قرار دهد، تکه دیگرش به غرب ميرفت تا خود را يک فتوکپی ناقص از فرهنگ غرب در آورد و تکه سومی به فرهنگ گزشته خودش که تنها تصوير گرد گرفته و مه آلودی از آن داشت چشم دوخته بود. در اين کشمکش هويتی از خود و خویشتن خود بی خبر شد و یادش رفت کی بود و کی هست .
اکنون حوادث روزگار زمان ما، ایرانیان را از خواب سنگین سده ها بیدار کرده و یا در حال بیدار کردن است و این نسل ماست که این رستاخیز فرهنگی، این « نوزادی » را بوجود آورده و آن نسل فردا خواهد بود که آن را به پیروزی خواهد رساند.
در این هیچ شک و تردیدی نیست . ما ریشه فرهنگی و هویتی خود را شناسائی کرده ایم و آن اندیشه بزرگ آموزگار زرتشت است که همانگونه که گوگوش در آوازش میخواند
« این کشور را با سروده هایش ساخت » ولی ایران برای زرتشت و اندیشه او کوچک است . در فردای پیروزی، ایرانیان خواهند دید که زرتشت آغوش خود را برای تمام جهانیان باز خواهد نمود و جهان را در آغوش خواهد گرفت

خزاعی

اشوزرتشت آن بزرگ مرد خردگرای آریائی

اشوزرتشت آن بزرگ مرد خردگرای آریائی تاریخ بوسيله پرسش و جستجو و با خود اندیشیدن و در خود فرو رفتن، راستی و درستی را در خود جستجو کردن، درون نگریستن و خود شناختن سرانجام به سرچشمه عشق فروغ جاودانی روشنائی بی پایان و یا به ( هستی برتر ) رسید و او را اهورامزدا نامید .

زرتشت

شوزرتشت آن بزرگ مرد خردگرای آریائی تاریخ بوسيله پرسش و جستجو و با خود اندیشیدن و در خود فرو رفتن، راستی و درستی را در خود جستجو کردن، درون نگریستن و خود شناختن سرانجام به سرچشمه عشق فروغ جاودانی روشنائی بی پایان و یا به ( هستی برتر ) رسید و او را اهورامزدا نامید.
درون نگری و خودشناسی بهترین راه رهائی و رسائی آدمیان است و راه راست را تنها با منش نیک وپاک میتوان شناخت که همان راه ( اشا) یا پرتو راستی و پاکی و نماد سازندگی است و درون نگری و خود را شناختن راهی است به سوی خداشناسی و به هستی برتر رسیدن که اشوزرتشت در این باره در گاتها سروده ( ای مزدا هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف ( درون نگری ) و در ژرفنا ( در خود فرو رفتن ) جستجو کردم و با دیده دل به تو نگریستم دریافتم که توئی سرآغاز و سرانجام همه چیز ، توئی سرچشمه خرد و اندیشه و توئی آفریننده راستی و درستی (یسنا بند 31 بند 8 ).
خردگرائی آریائی. تنها در یکتاشناسی بوده که در این باره بر دیگران و پیامبران دیگر پیشگام و پیشرو بوده و برتری داشته است . تنها در سایه یکتاپرستی بود که توانست با نیروی دانش پرتوان و باآموزشهای راستین خردمندانه خود که ریشه در یگانگی و یکتائی ( اهورامزدا) داشته است . راستی و درستی و مهر و مهربانی و آسایش و آرامش و آشتی و سازش را درمیان مردم آن زمان و مردم جهان استوار و پایدار سازد روانها را شاد و شادمان و زیست آدمیان را شادی آور گرداند . اشوزرتشت برای پیام رسانی خود شناخت و یکتائی و رسیدن به برترین هستی ها و پیوستن به او که همانا فروغ و روشنائی جاویدان است . کوشش فراوان کرد و راههای پردشواری را پیمود تا جایی که همه هستی و جان خود را با اندیشه و عشق آتشین و راستین خود را در این راه پیشکش اهورامزدا نمود . در او نیست شد تابوی رسید نیست شد تا هست گردید و به بهشتی جاویدان دست یافت که میگوید من که زرتشت هستم برای ستایش تو همه هستی و جان خود را با اندیشه و عشق راستین به تو پیشکش میکنم و در راه پارسائی همه کردار و گفتار و نیروی خود را در فرمانبرداری از تو آماده کرده ام . یسنا 33 بند 14 . بر بنیاد جهان بینی زرتشت پایه های هستی و آفرینش بر دو نیروی همیستا و یا دو گوهر نیکی و بدی استوار است . گردش زمین و خورشید ستارگان و سیارات یا ستارگانی که به دور خورشید میگردند از کنش و واکنش این دو نیروی برتر میدانند که هر دو آفریننده ( اهورامزدا) . امروز پژوهشگران و دانشمندان این دو نیرو را نیروی دافعه و جاذبه یا مثبت و منفی میگویند این دو گوهر همزداد و ناهمگون یکدیگرند که اگر این نباشد آن دیگری نیز نمیتواند بود و از همیستار بودن این دو گوهر این جهان استوار و پایدار است . اشوزرتشت در گاتها چنین سروده : آن دو گوهر همزادی که در عالم تصور پدیدار گردیده یکی از آن نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار، و دیگری بدی در اندیشه و گفتار و کردار.
از میان این دو، انسان دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را بند 3 از یسناهای 30 .
این نغمه یا سروده های الهامی همان نواها و زمزمه های روان پرور ( اهورائی ) با نام آشنای جاودانی جهانی آن تکدانه خردگرای آریائی اشوزرشت اسپنتمان میباشد که دلان افسرده ی افسرده دلان و در غم فرو رفتگان را در همه جای ایران و جهان نوازش میدهد و روان آدمیان را به آرامش و شادی و شادمانی فرو می
برد که آدمیان ناخودآگاه به سوی آن نغمه های آسمانی کشیده میشوند راهی است که چندین هزار سال پیش زرتشت خرد گرای آریائی ما و جهان آدمیگری را بدان سو راهنمائی میکرد و به آنها می آموخت تا درست گفتار و راست کردار باشند . راهی که راه عشق و عاشقی و راه رسیدن به راستیها و درستیها و زندگی و سازندگی و راه شادی و آرامش که در جهان تنها و تنها یک راه رستگاری وجود دارد و آنهم راه راستی راه اشوزرتشت اسپنتمان است .
برای رسیدن به این آرمان ها و آرزوها راستیها و درستیها به آدم بودن و آدم شدن گام اول راهی است که آدمیان خردگرا و با وجدان و بیدار بوده باشند چون خرد و وجدان است که راه را به آدمیان نشان میدهد و پس از آن به اندیشه و گفتار . کردار می انجامد .
پس از فروپاشی ساسانیان با همه سخت گیریها و دشواریها و بگیر و بندها و آدم کشی ها اندیشه توانا و جهان بینی اشوزرتشت همچنان بر تارک اندیشه ها و فرهنگ ها و ادب جهان در میان پژوهشگران و فرزانگان درخشش ویژه ای داشته است . در کنار آن ديگران بسیار گفته اند ولی فزون تر از آن تا این زمان نتوانسته اند اندیشه ای سازنده تر و خردمندانه تر در برابر آن قرار دهند . هر چه گفته اند همانست که اشوزرشت در چند هزار سال پیش گفته است اندیشه والای زرتشت آنچنان استوار و پایدار است که نویسندگان . پژوهشگران بویژه چکامه سرایان و چکامه گویان وارسته ای مانند شادروان فردوسی جلال الدین محمد بلخی ـ شمس الدین حافظ شیرازی ـ فرید الدین عطار نیشابوری ـ بایزید بسطامی ـ ناصر خسرو قبادیان ـ زکریای رازی ـ شهاب الدین سهروردی ـ ابوریحان بیرونی ـ عمرخیام ـ محمد غزالی توسی ـ احمد بن پور مسکویه ـ ابو علی سینا ـ منصور حلاج ـ فارابی ـ رودکی ـ انوری و تا این زمان ملک الشعرای بهار ـ میرزاده عشقی ـ عارف قزوینی و ......
و پس از آن تا این زمان که پژوهشگران و دانشمندان زیادی استادانه با شهامت و بی پروائی به پا خاسته اند و در گفته ها و نوشته ها یشان داد سخن داده اند همه و همه اینها از سرچشمه پر آب و بخشایگر جهان بینی فرزانی زرتشت سیرآب بوده اند که نام بردن همه آنها به درازا میکشد که به رویه های زیادی نیازمند است که در این نوشتار امکان پزیر نیست .

جهان بينی زرتشت

زرتشت پیامبر ایرانی که در سرزمین اهورایی ایران ظهور کرد پیام آور صلح و راستی بود که در جهت دهی به زندگی اجتمایی ایران باستان تاثیر بسزایی داشت.اما در کمال تاسف می توان گفت ایرانیان در پاسداری از این هویت و رمز موفقیت باستانی خود تلاش چندانی نکردند.با هجوم تازیان به ایران و تسخیر امپراطوری ایرانی آیین زرتشت یکی از اولین اهدافی بود که اعراب با جدیت برای نابودی آن تلاش کردند در همین رابطه ابن خلدون تاريخ دان عرب مينويسد که مدت شش ماه خزينه گرمابه ها در ايران از سوختن کتابها گرم ميشد.این اقدام اعراب بدون شک یکی از تاریک ترین و منفور ترین نقاط تاریخ بشریت است.در اصل میتوان گفت این اقدام معدوم کردن دستاوردهای تمدن چندین هزار ساله مشرق زمین بود.محاسبه اعراب درست از آب درآمد و این کار آنها برای ادامه سلطه و زیر دست نگه داشتن یکی از دو امپراطوری وقت نتیجه داد به نحوی که ما تبعات این فاجعه را امروز نیز در قرن بیست و یک در ایران می بینیم که هنوز سنت عربی؛ حاکم بر ایران اهورایی است.مقاله ایی که در ادامه مطلب می خوانید مربوط به جهان بینی آیین زرتشت است.

فروهر

بر خلاف کشورهای زادگاه زرتشت (ايران، افغانستان و تاجيکستان) در اروپا دست کم دويست سال است که آموزش و پژوهش در باره انديشه و جهان بينی زرتشت به گونه علمی آغاز شده و ا مروز در دانشگاها بخش جا افتاده ايست. هدف اروپاييان از اين آموزش و پژوهش پی بردن به ريشه و بن زبانی، فلسفی، فرهنگی و هستی شناسی خود ميباشد.

اگر بيش از سه هزار سال است که نام زرتشت بعنوان يک نام مقدس وارد ضمير ناخودآگاه ايرانيان و مردمان آسيای ميانه شده، همين نام بيش از دو هزار و پانصد سال است که بعنوان « بالاترين نماد دانش» وارد ضمير ناخودآگاه اروپاييان گرديده.

فيثا قورث دانشمند بنام يونانی خود را شاگرد زرتشت ميپنداشت و ارستو فيلسوف ديگر يونانی که شاگرد افلاتون بود در کتاب خود « فلسفه» مينويسد که تمام دانش افلاتون از زرتشت گرفته شده. بطور کلی تمام دانشمندان و فيلسوفهای يونان باستان خود را شاگرد مکتب زرتشت دانسته اند و نوشته های خود را به او پيوند داده اند. ( ژک دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت, اکسفورد 1958 : ر.م افنان : تاثير زرتشت بر انديشه يونان: نيويورک 1965 : ژ. فرل: تاثير زرتشت و انديشه زرتشت بر فرهنگ غرب، سيدنی 1977 ) .

ميدانيم که در آن دوره، يعنی در سده پنجم پيش از ميلاد مسيح، ايرانيان (که مردمان آسيای ميانه امروزی را هم در بر ميگرفتند) با پی ريزی نخستين امپراتوری جهانی که از 46 کشور درست شده بود امور دنيا را اداره ميکردند و شايد بهمين علت بود که يونانيان شيفته جهان بينی زرتشت که فلسفه هستی ايرانيان بود شدند.( مری بويس: تاريخ زرتشت گرايی، لندن، 1989 جلد دوم رويه 280-282 )

بنا به نوشتارهای تاريخ نويسان کهن و امروزی، با تحول فرهنگی ژرفی که زرتشت در ميان ايرانيان بوجود آورد، آنها آزاد منش ترين انديشه ها را در ميان ملتهای امپراتوری گسترش دادند و در اين راستا نخستين قانون حقوق بشر (فرمان آزادی) را بنگارش در آوردند. چون زرتشت به آ نها اموخته بود که « حقيقت متعلق به هيچ کشور، به هيچ ملت و به هيچ نژادی نيست». ( ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987: افلاتون: قانونها، ، بخش سوم، پارسيان 693 و 694).

و در همين زمينه بود که که پس از آزادی يهوديان از اسارت بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند.

در فرمان آزادی کورش که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده که 150 سال پيش کشف شد اين جمله ها آمده اند0 « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها بود بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی کنند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) .

اين نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند. آداب و روسوم يهوديان که پيش از آن خشن و با قربانی جانوران بيگناه همراه بود، با وارد شدن انديشه زرتشت در دين آنها دگرگون شد و بعدها بر دين مسيحيت تاثير بنيادين گزاشت. ملتهای گوناگون امپراتوری آداب و رسوم خود را توانستند حفظ کنند و زنها همتراز مردان شدند. «پل دو بروی» زرتشت شناس معروف فرانسوی مي نويسد

« تحولی که زرتشت در فرهنگ آن زمان به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که نظير آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارستو ميگفت زن نميتواند روح داشته باشد ». ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110) همين نويسنده در چند رويه جلوتر کتاب خود مينويسد « هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند».
پس از در هم پاشيده شدن امپراتوری هخامنشی در سده سوم پيش از ميلاد، علاقه و شيفتگی دانشمندان يونانی به زرتشت حتی از دورانی که ايران امپراتوری جهانی داشت بيشتر شد. اين شيفتگی به جايی رسيد که هيچ فيلسوف يا دانشمندی را دراين دوره در يونان نميتوان پيدا کرد که برای وجهه دادن به کار و پژوهش علمی خود آنرا را به زرتشت نسبت نداده باشد! اعتبار گرفتن از زرتشت بعنوان « بالاترين نماد در همه دانشها» به جايی رسيد که حتی دانش ستاره شناسی و کيمياگری را هم به او نسبت دادند! ( مری بويس: تاريخ زرتشتگرايی، لندن 1982 پوشينه دوم رويه491-565. ژ- دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت، رويه 12-14)

شيفتگی به زرتشت به اندازه ای در اروپا رواج پيدا کرد که حتی با از ميان رفتن يونان فرو ننشست. با پيدايش امپراتوری رم دانشمندان رمی مانند فيلسوفان يونانی برای اعتبار دادن به کارهای خود از نام زرتشت تا جايی که ميتوانستند استفاده کردند.

پس از سده نخست ميلادی دين رسمی درا مپراتوری رم مهر ستايی (ميترايزم) شد. مهرستايی که در جهان بينی زرتشت هضم شده بود و يکی از بخشهای اوستا را درست ميکرد از ايران به اروپا رفت و برای 400 سال درسراسر اين قاره گسترده شد بگونه ای که امروزدر انگلستان، آلمان، سويس، اسپانيا، ايتاليا و يونان بيش از 6000 معبد ميترا کشف شده. ( فرانس کومن: نوشته ها و مانده گارها در باره راز ميترا، بروکسل 1896 دو جلد، ی.گرشن تيچ: سروده های اوستايی در باره ميترا ، کيمبريج 1959 )

در سده چهارم ميلادی، مسيحيت در امپراتوری رم کم کم رواج پيدا کرد، ولی چون دين نو پا يی بود و هيچ آداب و رسوم ويژه ای نداشت تمام آداب و رسوم مهر ستايی را در خود هضم کرد. تاريخ 25 دسامبر را که تاريخ زاد روز ميترا بود که ايرانيان آنرا « شب يلدا » ميگويند تاريخ زاد روز مسيح قرار دادند. درخت کاج و سرو را هم که مهرستايان با آن مراسم شب يلدا را تزيين ميکردند وارد رسوم خود کردند. ميترايزم هفت رده يا گام برای پيشبرد روان و دنيای مينوی داشت که استاد رده هفتم را پير يا پدر ميگفتند. واژه پدر وارد مسيحت شد و کشيش را پدر خواندند. همچنين ميترايزم بعدها پايه ای شد برای ساختن فرا مسونری در اروپا که از سده هفدهم به بعد رواج گرفت.

در ايران و کشورهای آسيای ميانه از سده سوم ميلادی به آن سو کم کم انديشه زرتشت بعنوان يک جهان بينی واپسين دوران خود را مي پيمود. دين زوروانی و مغان خزنده وار جايگزين جهان بينی زرتشت شده بودند و فرمانراوايی ميکردند. جنگهای تمام نشدنی ميان ايران و رم هر دو امپراتوری را ناتوان کرده بود. در اين زمان بود که در سده هفت ميلادی عربهای مسلمان با يورش خود به ايران که 200 سال به درازا کشيد فرهنگ ايرانی را در هم شکستند و جهان بينی زرتشت که هنوز کمی از آن پا بر جا مانده بود به دست فراموشی سپرده شد، ابن خلدون تاريخ دان عرب مينويسد که مدت شش ماه خزينه گرمابه ها در ايران از سوختن کتابها گرم ميشد.

اگر در ايران و کشورهای آسيای ميانه آتش زرتشت به خاموشی گراييد ، در اروپا هيچگاه پژوهش و علاقه در باره انديشه زرتشت کم نشد. حتی در قرون وسطای مسيحيت که تبليغات ضد زرتشت بعنوان يک نماد ضد دين به اوج خود رسيده بود، روشنگران و خردگرايان اروپا دوباره زرتشت را بعنوان يک ابزار نبرد بر عليه کورگرايی و اختناق به ميان آوردند.

در سده پانزدهم ميلادی يکی ازبزرگترين فيلسوفان دوران رنسانس يا رستاخيز فرهنگی اروپا، گرگوری پلوتن که نفوذ سياسی زيادی هم در دربار امپراتوری بيزانس به دست آورده بود کوشش کرد که جهان بينی زرتشت را جايگزين سه دين يهودی، مسيحی و اسلام که در جنگ هميشگی با هم بودند بکند. با اينکه بسياری از دولتمردان و خردگرايان آن زمان با او همراه شدند اما در اين راه پيروز نشد. ولی موفق شد که انديشه زرتشت را وارد مکتب افلاتونی فلورانس(ايتاليا) بکند و آنرا پايه ای برای انقلاب رنسانس در اروپا گرداند و انسانگرايی( هومنيزم) را پی ريزی کند. ( ژ. دوشن گيمن: پاسخ غرب به زرتشت، رويه 4 ، ح. لوی : انجمن زرتشت در امپراتوری رم ، 1985 رويه های 99 به بعد)

در دوران رونسانس و پس از آن، گرايش به زرتشت در ميان روشن بينان اروپايی نه تتها کم نگرديد بلکه بيش ازبيش گسترده شدو بعد ديگری به خود گرفت. ولی سده ها بود که زبان زرتشت فراموش شده بود و هر چيزی که از زرتشت گفته ميشد نقل قول از ديگران بود. بنابر اين ميبايستی به پژوهش پرداخت و زبان او را از نو کشف کرد.

در سده هفدهم زبانشناس فرانسوی، انکتيل دو پرون، پس از 20 سال کوشش سرانجام زبان اوستا را کشف کرد و آنرا در دو جلد به چاپ رسانيد. اوستا سخنان زرتشت نبود. اين کتاب از نوشتارهای پراکنده ای درست شده بود که سده ها پس از مرگ زرتشت حتی در دوران اسلامی بوسيله موبدان نوشته شده بود. با اين حال اين کشف سرو صدای زيادی در اروپا به پا کرد. خردگرايان اروپا در اوستا ابزاری را پيدا کردند که با آن ميتوانستند دوباره کليسای مسيحيت را بکوبند. آنها ميگفتند «حقيقت ديگردر انحصار کليسا نيست . حقيقت را هم ميتوان در يک انديشه آريايی پيدا کرد».

در اين نبرد روشنگرايان و فيلسوفهای بزرگی مانند ولتر، گوته، گريم، ديدرو، وون کليست، بايرون، وورتسميت، شلی، نيچه و بسياری ديگر وارد ميدان نبرد شدند و آهنگسازان بزرگی مانند رمو (فرانسوی)، موزار و اشتروس (اتريشی) و چا يکوفسکی(روسی) در شکوه زرتشت اپرا ساختند. (برای فهرست کامل نام و نوشتارهای نويسندگان و هنرمندان با لا به کتاب ژ. دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت، رويه 16-17 ماجعه کنيد).

اينگونه برخورد سبب گرديد که کشيشان در برابر اوستا جبهه بگيرند و بگويند که ترجمه دوپرون ترجمه ايست دروغين! در برابر اين ادعا ساير زبان شناسان هم وارد اين نبرد انديشه ای شدند. سه سال بعد زبان شناس آلمانی کلوکرز با ترجمه ديگری از اوستا به دوپرون حق داد و ثابت کرد که ترجمه او درست است. با اين حال اين نبرد به علت مقاومت کشيشان سی سال به درازا انجاميد. سرا انجام همگی درست بودن اوستا را تاييد کردند و اين کتاب برای هميشه وارد آموزش دانشگاهیگرديد.

با اينکه اين پيروزی بسيار مهم بود ولی هنوز مسالة سخنان زرتشت روشن نشده بود. در سال 1861 زبان شناس معروف مارتين هوگ که در باره اوستا پژوهش گسترده ای را آغاز کرده بود متوجه شد که 17بخش از 72 بخش اوستا به زبانی نوشته شده که از ساير بخشها بسيار کهن تر و شيوه نگارش آن به گونه ای ديگر است. او بزودی پی برد که اين زبان، زبان پارسی کهن است که نزديک به دو هزار سال بود که از يادها رفته بود. سده ها بود که موبدان زرتشتی اين 17 بخش را از بر کرده و بدون اينکه معنی آنها را بدانند بعنوان سرود های مقدس در نيايشگاه ها ميخواندند.

هوگ با کمک گرفتن از زبان سانسکريت که تازه کشف شده بود، اين 17 بخش را که به آنها «گاتا ها» ميگويند از بقيه اوستا جدا و سپس ترجمه کرد.

پژوهشهای زبانشناسی و تاريخی بعدی بگونه ای شگفت آور ثابت کرد که گاتا ها که معنی آن« سروده» است بيش 3700 سال پيش بوسيله خود زرتشت سروده شده و از زبان خود او بيرون آمده. ترجمه گاتاها دروازه بزرگی را بروی تاريخ انديشه، فلسفه و تمدن جهانی گشود و ريشه بسياری از دينها و فلسفه ها يی که فرهنگ جهانی را ساختند روشن کرد.

چکيده گاتاها را ميتوان بصورت زير بازگو کرد:
هدف از زندگی، شاد و خوشبخت زيستن است ( بيش از30 بار واژه خوشبختی و شادی در گاتا ها تکرارشده). شاد و خوشبخت زيستن ميسر نيست مگر اينکه همگان در جامعه، از جمله جانوران و گياهان بتوانند با شادی و شکوفايی زندگی کنند. برای رسيدن به اين هدف مردمان بايد قانون هستی را ( که به آن ارتا يا اشا ميگويند) بياموزند.

اين قانون از سه اصل بنيادين بگونه زير در ست شده است:

1-جهان هستی و بويژه زندگی انسانها در هر لحظه از زمان بوسيله نبرد ميان دو نيروی بنيادين و خود آفريننده و ضد يکديگر شکل ميگيرد. مردمان اثر نبرد اين دو نيرو را در درون خود بصورت شادمانی يا غم زدگی، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، آرامش درونی يا نگرانی، دادگری يا بيداد گری، خوب يا بد، شکست و پيروزی، روشنی درونی يا تاريکی و غيره احساس ميکنند.

به سرچشمه نيروهای مثبت که مردمان را بسوی خوشبختی پيش ميبرند اهورا مزدا گفته ميشود. «اهورا» يعنی هستی آفرين و «مزدا» به معنی خرد است. بنابراين اهورامزدا به معنی « نيروی خردزا» يا «خدای خرد» ترجمه شده است.

از ويژگيهای مردمانی که در راه اهورامزدا هستند، شاد زيستی و راستی در پندار و گفتار و کردار ميباشد.

به سر چشمه نيروهای منفی يعنی نيروهايی که مردمان را به بدبختی و پسماندگی و غمزدگی ميبرند، انگرا ماينو يا اهريمن گفته ميشود. انگرا ماينو يعنی آشفتگی و خشم درونی که خرد ستيز است و چشم درونی را کور ميکند. از ويژ گيهای انگراماينو دروغ و ريا است. با اين ابزار است که او آگاهی را سرکوب و نا آگاهی را رواج ميدهد.

2- دومين قانون جهان بينی زرتشت ميگويد که در اين جهان هيچ نيرويی بدون وجود نيروی ضد خود نميتواند مفهومی داشته باشد. روز بدون شب، خوب بدون بد، آرامش درونی بدون نگرانی، عشق بدون نفرت و غيره هيچيک به تنهايی مفهومی نخواهند داشت. اگر چيزی در اين دنيا بخواهد به صورت نيرو در آيد بی درنگ نيروی مخالف خود را در برابر خود خواهد يافت.

3- و چون اين جهان از نيروهای دوگانه ضد هم و مثبت و منفی درست شده، هستی در انسانها نيرويی بنام « آزادی گزينش» » گزاشته که بوسيله آن هر کس ميتواند از ميان دو نيروی ضد هم و در حال نبرد يکی را انتخاب کرده و در آن شرکت کند. ميان شادی و ماتمزدگی، دوستی و دشمنی، دادگری و بيدادگری، خرد و خرد ستيزی، راستی و دروغ، خوب و بد، آزادیو اختناق، سروری و بردگی و غيره يکی را گزينش کرده و در آن زندگی کند. چون آزادی گزينش با انسان است، بنا بر اين مسئوليت هم با اوست.

چند سال پس از ترجمه گاتاهای زرتشت، يکی از بزرگترين فيلسوفان اروپا فردريک نيچه در سال 1883 شاهکار معروف خود «آن چنان گفت زرتشت» را در دو جلد نوشت. اين کتاب که امروز به تمام زبانهای دنيا ترجمه شده ديدگاه اروپاييان را نسبت بزندگی زيرو رو کرد و فرهنگی نوين و مدرن را که تا امروز ادامه دارد به اين قاره ارمغان نمود.
دکترخزاعی

چرا ایران عرب نشد؟

از همان هنگام که اعراب پای از شبه جزیره عربستان فراتر نهادند و شروع به کشور گشایی کردند تغییر عمیقی در حوزه هایی سیاسی فرهنگی و اعتقادی و حتی نژادی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا حتی قسمت هایی از اروپا به وجود آمد که تا به امروز نیز پا برجاست.این تغییرات به حدی بود که نام بعضی از تمدن ها و اقوام از صفحه روزگار محو شد.به عنوان مثال می توان تمدن غنی مصر باستان را مثال زد که امروز تقریبا به غیر از معدود آثار تاریخی از آن چیزی باقی نمانده است.در قلب خاور میانه نام اقوامی که تا زمان حمله ور شدن اعراب در منطقه تاریخ ساز بودند مانند آرامی ها و سریانی و آشوری ها به تاریخ پیوستند.فتح ایران یکی از دو امپراطوری جهان شناخته شده آن زمان به دست قومی که تقریبا هیچ پیشینه تاریخی و دستاورد علمی و ادبی و هنری نداشتند آن قدر باور نکردنی بود که آن را فتح الفتوح نامیدند.اعراب دستاورد های تمدن هایی مغلوب را به عربی ترجمه کردند و به نام خود به جهانیان معرفی کردند و با توجه به فقر تاریخی علمی و ادبی و فرهنگی خود این خلا را با تحقیر اقوام زیر دست پر کردن و به قولی عقده گشایی کردند.ایران این شیر غران آسیا یکی از معدود فتوحات اعراب بود که بعد از این تهاجم نظامی؛اعتقادی و فرهنگی به سختی کمر راست کرد و مانند سایر فتوحات تازیان به کلی عربی نشد.اما اثرات حمله آنقدر عمیق و تاثیر گذار در حوزه های مختلف بود که غیر قابل انکار است و تا به امروز نیز باقی و کاملا مشهود است.مقاله ایی که در ادامه مطلب خواهید خواند به بررسی این موضوع می پردازد.
امپراطوري ايران

1400سال مقاومت نیروهای میهنی در ایران در برابر استعمار فرهنگی عرب

زمانیکه ایران، پس از 1300 سال فرمانروائی در پهنه های جهان ، بدست بادیه نشینان تازی از پای در آمد ، تاریکی دهشتناکی به تمام دیار آن رخنه کرد، در نخستین سده آن دوران سیاه، خود برتر انگاری تازیان پیروز و تحقیر روزانه ایرانیان به بالاترین مرزهای خود رسیده بود . سرداران عرب مانند حجاج بن یوسف ، یزیدبن مهلب و قتیبه دهها هزار ایرانی را قتل عام کرده بودند . گرفتن مالیاتهای سنگین همگانی و مالیاتهای سرانه ویژه بنام « جزیه » از کسانی که از ننگ پزیرفتن آئین تازیان سرباز زده بودند کمر ایرانیان را شکسته بود.
تازیان نژاد پرست نیمی از کارمزد روزانه دهقانان ایرانی را که آنها را « موالی » می نامیدند نصیب خود کرده بودند و آنها را پیاده در حالیکه خود سوار بر اسب یا شتر بودند به جنگهای گوناگون برای تسخیر ملل دیگر میبردند . پارسی گوئی را تحقیر میکردند و ایرانیانی را که به عربی گفتگو نمیکردند « عجم » بچم «گنگ» لقب داده بودند . تازیان تمام مشاغل مهم اداری را با اینکه هیچگونه اطلاعی از آن نداشتند نصیب خود کرده بودند . تاریخ دان ابوالفرج اصفهانی درباره تحقیر بیش از مرز ایرانیان می نویسد « زمانی که زنی عرب با مرد ایرانی ازدواج کرد حاکم مدینه ماموری فرستاد و آن زن را ناگزیر کرد که از شوهرش طلاق بگیرد . سپس فرمان داد به آن مرد دویست تازیانه زدند که بمیرد » .
در آن دوران سیاه ، هزاران هزار کتاب خطی و نقاشی شده یعنی گنجینه سده ها پندار و اندیشه ایرانی در آتش سوخته یا به آب بسته شده بودند. در خراسان دو قبیله عرب ، یمانی و مفر ، که پس از پیروزی تازیان به آن دیار کوچ کرده و قدرت را در دست گرفته بودند ، به نوشته ابن خلدون تمام ایرانیان را از مقامهای اداری بر کنار و جای آنها را به اعراب دادند. در برابر اعتراض ایرانیان دو هزار نفر را با یک شبیخون سر بریدند . تمام نوشته های رسمی و اداری به عربی نگارش میشد و پارسی نویسی را گناهی نا بخشوده می شمردند . بسیاری از ایرانیان از ترس تحقیر یا کشته شدن نامهای عربی برای خود گزیدند و با زبانی نیمه پارسی و نیمه عربی با یکدیگر گفتگو میکردند . همین ترس باعث شد که به هر عربی ، حتی از پائین ترین قبیله « سید » به چم « آقا» لقب دهند . این لقب ، حتی به نواده های آنها هم گفته شد و تا دوران ما ادامه پیدا کرد . این درست بود که در درازای سه سده هر عربی یک « آقا » یا « سید » مطلق بود .
در چنین شرائطی بود که در سده هشتم ، بزرگترین نخبگان ، خردمندان و دلاوران ایرانی برای بازسازی آبرو و حیثیت بر باد رفته خود و برای رهائی فرهنگ و آئین تحقیر شده خود بوسیله مشتی عرب بیابانی که دانشی جز غنیمت گیری و تاراج نداشتند در جنبش رهائی بخش گرد آمدند که بعد ها بنام « جنبش آزادگان » یا « نهضت شعوبیه » شناخته شد. « جنبش آزادگان » نخستین قیام ملی ایرانیان در برابر آئین بدوی و تحمیلی تازیان و آنهمه سرافکندگی بشمار میآید .

نخستین اقدام سیاسی جنبش آزادگان

پس از تسخیر ایران بوسیله عمربن خطاب دومین خلیفه مسلمانان ، تعداد زیادی از شخصیتهای صاحب مقام و خردمند ایرانی به اسارت به مدینه برده شدند .
« جنبش آزادگان » با ایجاد ارتباط با اسرای ایرانی در مدینه در همان زمان نقشه قتل عمر را طرح ریزی کرد و آنرا بدست پیروز پارسی که تازیان به او « ابو لولو » میگفتند به اجرا گزاشت .
معدوم کردن عمر نخستین واکنش مهم سیاسی از سوی ایرانیان پس از تسخیر ایران بدست تازیان بود . واکنش تازیان در برابر این اعدام سیاسی بسیار شدید بود . آنها به انتقام خون عمر تعداد زیادی از ایرانیان از جمله هرمزان سردار معروف ساسانی را که به اسارت در آمده بود کشتند . این کشتارها باعث شد که ایرانیان بیش از پیش بیکدیگر نزدیک گشته و چندین سازمان سیاسی ـ نظامی بر علیه تسلط تازیان پی ریزی کنند .
تسخیر ایران بوسیله عمر و کشتار بی رحمانه تازیان تخم کینه اعراب بویژه عمر را در دل ایرانیان کاشت. « جنبش آزادگان » این مورد ویژه را سر آغازی برای بهره برداری سیاسی ـ فرهنگی ـ نظامی خود کرد. آنها عمر را نماد هر گونه پلیدی و پستی و زشتی به ایرانیان معرفی کردند و تخم کینه او را در دل هر ایرانی پروراندند . بهمین جهت ایرانیان برای سده ها هر سال « عید عمر » بر پا کردند و مجسمه کاهی یا پارچه ای او را سوزاندند و برای هر واقعه بدی که به آنها روی میداد « لعنت به عمر » می فرستادند . این رسم بگونه ای ریشه ای در فرهنگ ایرانیان جای گرفت بطوریکه تا زمان ما هنوز ایرانیان ، از هر طبقه ای که باشند، عید عمر سوزانی بر پا میکنند و لعنت به عمر می فرستند.

گسترش « جنبش آزادگان »

در آغاز حکومت خلفای بنی امیه کم کم « جنبش آزادگان » گسترش پیدا کرده بود و بسیاری از نویسندگان ، اندیشمندان ، شعرا و سرداران ایرانی به آن پیوسته بودند. شاخه های گوناگونی مانند « گرده تسویه » که هم ترازی ومساوی بودن ملل زیر ستم اعراب را با اعراب تبلیغ میکردند ، یا « زندیک ها » که تازیان بآن زندیقه میگفتند و بازگشت به آئین ایرانیان و زند و اوستا را تبلیغ میکرد بوجود آمد.
یکی از نقشهای « جنبش آزادگان » یاری دادن به هر گروهی چه ایرانی و چه عرب که بر علیه حکومت بنی امیه بر می خاستند بود. در رابطه با این نقش یکی از اعضای جنبش که «بشکست» نامیده میشد در مدینه به آموزش دانش فلسفه اشتغال داشت ، شورش « خوارج » را با کمک عده ای از اعراب پی ریزی کرد. او سرانجام بوسیله ماموران خلیفه اموی دستگیر و به قتل رسید.
از نقشهای دیگر و خیلی مهم «جنبش آزادگان» مقابله با از خود برتر انگاری اعراب و تحقیر ایرانیان بود. در رابطه با این نقش شاعران ایرانی از آغاز به ستایش و یاد آوری از فرهنگ منهدم شده خود که در حال فراموش شدن بود، کردند و بادیه نشینان عرب را خوار شمردند.
نخستین شاعری که در بزرگداشت فرهنگ ایران و در مقابله با از خود برتر انگاری اعراب داد سخن داد« اسماعیل یسار » بود که شعری در ستایش ایرانیان و فرومایگی اعراب در برابر هشام بن عبدالملک خلیفه اموی خواند. آن خلیفه بگونه ای بخشم آمد که گفت سزای آن کس که به پادشاهان کافر خود افتخار نماید مرگ است و دستور داد تا یسار را به آب انداخته و مبادرت به خفه کردن او کنند . یسار یکی از نخستین اعضای جنبش آزادگان بود و با عمل دلاورانه خود نشان داد که نبرد میان پيروان اهورا مزدا و و پيروان دروغ و فريب درمرحله آغاز خود است و تا پیروزی کامل اهورا مزدا ادامه خواهد داشت . او در یکی از بیت های خود به خلیفه مسلمان گفت :« ما دختران خود را تربیت میکردیم و آنها را تا مقام شاهی میرساندیم و شما زنده بگور میکردید» .
« گروه تسویه » شاخه زیرزمین « جنبش آزادگان » برای رسوا کردن خود برتر انگاری اعراب و در هم کوبیدن دولت بنی امیه و جلب کسانی که بضرب زور مسلمان شده بودند بطرف خود، اندیشه های خود را موافق با برخی از آیات قرآن ساخته و ترویج میکردند . آنها میگفتند که مطابق با حدیث نبوی « عرب هیچ برتری به عجم ندارد مگر به پرهیز گاری » و در قرآن آمده که « هیچ یک نزد خدا به دیگری برتری ندارد مگر به تقوا » .
رواج نام یا شعار « تسویه » که به چم هم ترازی و یا برابر ساختن است ، سبب شد که مردم ناراضی و ملتهای غیر عرب زیر ستم نژاد پرستی تازیان ، دستاویزی برای ابراز عقاید خود پیدا کنند و بدان وسیله به مخالفت با خلفای مسلمان بنی امیه برخیزند . همچنین به آنان جرات داد تا گام از این دایره فراتر نهاده و نه تنها ادعای برتری اعراب را به مسخره بگیرند بلکه برای ملتهای دیگر هم نسبت به تازیان برتری قائل شوند و بگویند اعراب از هر قوم بدوی هم پست ترند. « جنبش آزادگان » نه تنها از ایرانیان بلکه از تمام ملتهای دیگر در برابر تازیان دفاع میکرد و میگفت که عرب نه هنر دارد ، نه فرهنگ . آنها مانند گرگان خونخوار طایفه به طایفه به جان هم می افتند و خون هم را می ریزند ، زنان و مردان یکدیگر را به اسارت گرفته و در بازار برده فروشان به حراج می گزارند.
شاخه دیگری از « جنبش آزادگان » بنام زندکیها ( پیروان زند اوستا ) که اعراب به آنها زندیقه میگفتند آشکارا با اسلام مخالفت نشان میدادند . جاحظ می نویسد که آنها آیات قرآن را مردود می شمردند و سخن از معجزات محمد را به مسخره میگرفتند و هر گاه کسی در مجالسشان از فضایل قرآن سخن میگفت بر فرومایگی عقلی او حمل می نمودند. در چنان مجالسی آنها از اردشیر پاپکان و تدبیر انوشیروان دادگر سخن می راندند . تبری تاریخ نویس معروف می نویسد : یزدان پور بازان از اعضای جنبش زندکیها که بعنوان پیش نویس وارد دستگاه خلفای عباسی شده بود به مسلمانانی که در مکه گرد کعبه میگشتند فریاد کشید: «چقدر شبیه خرانی هستند که گرد سنگ عصاری می گردند» .
بلعمی از قول شعوبیان نوشته که « آنان آشکارا چون مسلمانان نماز کردندی و چون بدشت و چمن شدندی گفتندی که این مردمان را چه شده که بدینگونه شادمانی میکنند » .
از بزرگترین کارهای « جنبش آزادگان » در مبارزه با آئین بدوی تازیان، نوشتن و تالیف و انتشار کتاب بود. از مهمترین آنها کتابهای آئین نامه ، خداینامه ، تاج ، کاروند ، پند و اندرزهای بزرگمهر ، پیمان اردشیر ، جاودان ، ویس و رامین ، هزار انسان ، ترانه های خسروانی و مزدک نامه بود. کتابهای گوناگونی در رد اسلام و ویژگیهای اعراب نوشته شد. کتابهای علان شعوبی ، سعیدبن حمید نخبتگان ، هیثم عدی و ابو عبیده راویه را در این زمینه میتوان نام برد. از این کتابها هیچ کدام تاکنون به ما نرسیده ، شاید هم تازی پرستان تمامی را نابود کرده باشند اما درباره آنها در کتابهای اغانی ، عقدالفرید ، مقریزی ، مروج المذهب ، الفهرست و بیان التبین سخن رفته است . لازم به یادآوری دوباره است که این کتابها تمام بعربی است چون همانگونه که گفته شد ، پارسی نویسی را تازیان گناه نابخشودنی میدانستند و از انتشار هر کتابی به پارسی جلوگیری میکردند. کتابهای پارسی یادآوری شده در پیش ، بگونه ای زیرزمینی پخش میشدند. شعوبیان ، بسیاری از کتابهای پارسی را برای نشان دادن فرهنگ والای ایران به تازیان به عربی برگرداندند . ابن مقفع که یکی از بزرگترین و نامدارترین عضو جنبش آزادگان است آنچه توانست از کتابهای ایرانی را به عربی برگردانید. از میان آنان میتوان از کتاب مانی حکیم و برزویه حکیم نام برد. ابن مقفع با نوشتار کتابهای بیشمار، هم تازیان را به ارجمندی فرهنگ ایرانیان آشنا کرد و هم ایرانیان را به یاد دوران شکوهمند جهانداری و تمدن و فرهنگ نیاکان خود انداخت و روح پهلوانی و عشق به آئین های دیرین را در دل های ایشان دمید و با ترجمه و انتشار کتابهای اندیشمندان ایرانی برای نخستین بار فن استدلال را در زبان عربی رواج داد . سرانجام این اندیشمند بزرگ به جرم عضویت در جنبش آزادگان بدستور مهدی خلیفه عباسی با وحشی گری قطعه قطعه و در آتش سوزانده شد . از دیگر اعضاء اندیشمند جنبش آزادگان که کتابهای گوناگونی بر ضد آئین تازیان و در باره فرهنگ درخشان ایران نوشتند ، اشخاص زیر را میتوان نام برد : ابو عبیده معمر مثنی ، هیثم ابن عدی ، ابو عثمان سعیدبن بختگان ، ابو عبیده راویه ، علان شعوبی ، سهل بن هارون دشت میشانی ، ابو اسحاق ابراهیم بن ممشاد اصفهانی و تا حد کمتری ابوالحسن مهیار دیلمی . اگر خوانندگان ارجمند می بینید که بیشتر این نامها عربی است باین دلیل است که در ایران تسخیر شده ایرانیان نمیتوانستند نام ایرانی برای خود برگزینند . آنها تنها در دهکده های دور دست که نسبتاً از گزند تازیان و بعدها تازی پرستان در امان مانده بود هنوز ایرانیان آزادی گزینش نامهای ایرانی را داشتند .
در سده دهم ، جنبش آزادگان به اوج قدرت خود رسید . اندیشمندان و دلاورانی که این جنبش را پی ریزی کرده بودند می بایست بخود ببالند چون آنها به آرمان خود یعنی نجات زبان و فرهنگ پارسی رسیده و از عرب شدن یکپارچه ای ایران جلوگیری کرده بودند . نامدارترین عضو جنبش آزادگان فردوسی توسی بود که با شاهکار جهانی خود شاهنامه برای همیشه زبان و فرهنگ و تاریخ ایران را از لجن زار تازیان نجات داد. پس از سده یازدهم با از میان رفتن دلیل وجود جنبش آزادگان ، این جنبش هم کم کم غروب کرد و مشعل فروزان خود را به خرم دینان و سپس هزار فرزانگان سپرد.
پس از 1400 سال نبردی را که جنبش آزادگان پی ریزی کرد هنوز با همان نیروی نخستین ادامه دارد و همانگونه که بزرگ آموزگار، زرتشت گفت تا پيروزی کامل راستی بر دروغ ادامه خواهد داشت .

خزاعی

اهورا مزدا خدای زرتشت کيست؟

او جوهر راستی و سرآغاز راستی است.

او به هستی آورنده خرد و آغاز و پایان نظامی است بنام « اشا» که میلیاردها کهکشان را با میلیاردها خورشید که آنها را از میلیاردها سال پیش با خرد بیکران خود در گردش دارد است.
او برتر و پاک تر از آن است که ما او را درگیر مسائل فرومایه زندگی چند انسان گمراه بکنیم. او اهورا مزداست. او خوشبختی و شادی و شکوفائی را برای جانداران این زمین آفریده .او آزادی گزینش را آفریده تا انسانها بتوانند راه و روش وشیوه زندگی خود را بدلخواه خود گزینش کنند.او آرامش را آفریده تا مردمان زندگی اسوده داشته باشند. او اندیشه نیک را آفریده تا زنان ومردان را به سوی بخش پرفروغ زندگی راهنمائی کند. او چیرگی به خود را آفریده تا مردمان را از لغزشهای نا خواسته زندگی دور نگاه دارد. او تکا مل و رسا ئئ را آفریده تا مردمان هر روز، هم خود و هم این جهان را تازه تر و نوتر کرده و پیشرفت دهند. و سر انجام او جاودانگی را آفریده تا زنان و مردانی را که با او در روند آفرینش همکاری کرده و در خوشبخت کردن خود و دیگران و این جهان گام برداشته اند در «سرای مینوی سرود»، جاودانه با فروغ خود و در فروغ خود روشنی بخشد.
او هیچگاه آفریده گان خود را «بنده و برده» خود ننامیده بلکه همیشه آنها را « دوست و همکار» مینامد. دوست وهمکار برای بهتر کردن و خوشبخت کردن این کره که ما انرا زمین مینامیم.
این نیک بختی استثنائی ایرانیان بود که این آئین بی همتا از سرزمین آنها بر خیزد تا به تمام جهان نور بیافشاند

فروهر

چرا ایرانیان شکست خوردند؟

پارسيان




دوستان ارجمند، سروران گرامی،
اگر شخصی در زندگی اشتباهی کند و کوشش نکند دليل و سر چشمه اين اشتباه را پيدا کند، شانس بسيار زيادی است که باز دوباره اين اشتباه را تکرار کند.
همچنين ايرانيانی که نخواستند دليل درست بزرگترین فاجعه تاریخ خودشان ، يعنی شکست از عربها در سده هفتم ميلادی را منصفانه ارزيابی کرده و آنرا بفهمند، ناگزير شدند تا اين شکست را برای دومين بار در سال 1979 ميلادی به نوعی ديگر باز تکرار کنند و فاجعه ديگری را برای خود و کشورشان بوجود آورند .
در اين زمينه است که اجازه ميخواهم امروز کمی در اين باره با يک ارزيابی نوين گفتگو کنم. چون من به اين باورم اگر ایرانیان روزی بخواهند خود را از زنجیرهای يک فرهنگ بيگانه يعنی فرهنگ شبه جزيره عربستان که 1400 سال است بزور به آنها تحميل شده و از نسلی به نسل ديگری منتقل شده رها کنند باید حتما دلیل درست این شکست را بدانند.

دوستان ارجمند،
1400 سال پیش در چند جنگ سهمگین از جمله قادسیه ( 636 تا 637 میلادی ) و نهاوند ( 642 میلادی) پس از دادن ده ها هزار کشته، ایران به تسخیر تازیان درآمد .
این شکست وحشتناک که نسلهای پی در پی ایرانیان تا به امروز بار سنگین آنرا به دوش میکشند مورد بررسی و پژوهشهای گوناگون واقع شده و بسیاری از پژوهشگران درباره آن نظر داده اند . این نظریه ها از « معجزه » گرفته تا کشمکشهای سیاسی در دربار ساسانیان يا جنگ با رومیان یا ناخشنودی مردم یا دخالت موبدان ساسانی در کارهای دولتی و یا طبقه بندی اجتماعی دور میزند .
بدبختانه تاکنون هیچ کس نتوانسته پاسخی قانع کننده برای آن پیدا کند. تا آنجا که من ميدانم هيچکس تا کنون نتوانسته با دليلهای خرد پزير بگويد که چگونه سپاهيان کوچک عرب که تا آن زمان جز جنگهای قبيله ای تجربه ديگری در دانش نظامی گری نداشتند توانستند با آن سرعت نيرمندترين ارتش جهان آن زمان را يعنی ارتش امپراتوری ساسانی را که نه بار ارتش امپراتوری رم را به زانو در آورده بود و از مرز های چين تا مصر را زير قلمرو خود داشت شکست بدهند.
برای نمونه نوشتار جامعی که در 40 رویه سالها پیش بوسیله شادروان استاد ابراهیم پورداوود در زیر همین فرنام نوشته شده، قانع کننده نیست و از کنار بسیاری از واقعیت ها گذشته و خواننده را به کژراهی مياندازد. ایشان شکست ایرانیان را از تازیان به علت رقابتها و کشمکشهای سیاسی در درون دستگاه حکومتی ساسانیان و جنگ با رومی ها میدانند که میتوان آنرا به صورت زیر خلاصه کرد :
1ـ جنگهای خسرو پرویز با بهرام چوبینه
2ـ جنگهای پایان ناپزیر با رم
3ـ کشته شدن عده ای از سران به دست شیرویه .
4ـ طغیان دجله و فرات
5ـ طاعون
6ـ به پادشاهی رسیدن چند زن و کودک در زمانی کوتاه
7ـ شکست خوردن رومیان از تازیان و باز شدن راه به تیسفون
8ـ برخاستن تند بادی در چهارمین روز نبرد در قادسیه و کشته شدن
رستم فرخزاد سردار یزدگرد و افتادن درفش کاویانی .

استاد پورداود در اینجا برای توجیه شکست ایرانیان از تازیان یک تابلوی سیاهی از جزئیات پايان دوران ساسانیان ترسیم میکند که بکلی با نیرومندی افسانه ای دولت ساسانی در تضاد است . برای توجیه تئوری خود استاد پورداود در نوشتار خود چند نکته اساسی را فراموش میکند از جمله:
1ـ ايشان فراموش ميکند که در سال 610 ميلادی در زمان خسرو پرويز يعنی درست زمانی که محمد در کوير های عربستان اعلام پيغمبری ميکند ایران نیرومند ترین کشور جهان است . ایران نه تنها تمام خاورمیانه و روم شرقی ( بیزانس ) را زیر تسلط خود دارد بلکه با شکست دادن امپراتوری رم برای نهمین بار صلیب عیسی را هم از اورشلیم ( قدس ) به ایران می آورد و در سال 616 مصر را فتح میکند.
2 ـ ايشان فراموش ميکند که اگر کشمکشهای سيا سی در در بار ساسانيان دليل شکست بود پس چه بگوئيم در باره قبائل عرب که در همان زمان چنان به جان هم افتاده بودند و چنان يکديگر را کشتار ميکردند که کشمکشهای سيا سی در بار ساسانيان در برابر آنها هيچ بود.
3ـ ايشان فراموش ميکند که عربها نه تنها ايران را گرفتند بلکه امپراتوری روم شرقی را سرنگون کرده، اسپانيا را گرفته و تا قلب اروپا در شهر « پواتيه» در جنوب فرانسه پيش رفتند و اگر کمبود لوژيستيک نداشتند شانس زيادی داشتند تا تمام اروپا را بگيرند.
پس چه شد که سپاهيان کوچک و ژنده پوش عرب توانستند بر دو ابر نيروی آن زمان ايران و رم پيروز شوند ؟
همانطور که پیش از این گفتم ، زمانی که در سال 610 میلادی محمد پیغمبری خود را اعلام کرد، ایران در اوج قدرت خود بود .و در سطح جهان نه یکی از نیرومندترین بلکه نیرومندترین کشور جهان به شمار می آمد . در همان زمان عربستان کشور کم جمعیت و بسیار عقب مانده ای بود که دریک کشور بی آب و علف از 360 قبیله گوناگون درست شده بود که دائماً برای به دست آوردن منابع آبی و زمین های کشتی در حال جنگ و جدال با یکدیگر بودند . اگر چه تمام مردم این شبیه جزیره همه عرب بودند ولی هیچ یک از آنها نه ملیت می شناختند و نه کشور . آنها فقط خود را وابسته به قبیله خود می نامیدند.
بیشتر مردم عربستان بت پرست بودند و هر قبیله ای برای خود بتی داشت که آنرا می پرستیدند . با اینکه در جوار آنها قبائل مسیحی و یهودی هم زندگی میکردند ولی هر قبیله ای خود را یک بخش مستقل می نامید و دیالکت و باورهای مربوط به خود داشت و هیچ احساس میهنی یا مردمی در آنها نبود. هر یک از قبیله ها که افراد آن در چادر زندگی میکردند سازمان مربوط به خود را داشت . افراد هر قبیله ای برای خودش شخصی را بنام « شیخ » تعیین میکرد که رئیس قبیله می شد . نام هر قبیله ای با واژه « بنی » آغاز می شد و افراد هر قبیله ای به اضافه نام خود ، نام قبیله خود را هم پس از نام کوچک می آورد . همانطور که گفتم هر یک از این قبیله ها برای خود بتی یا خدائی داشتند . این قبائل برعکس کشورهای مجاور ، معبد و نیایشگاهی برای خدایان خود نداشتند . مکانهای مقدس برای عربها از چاه و غار و درخت یا سنگهای متئوریت درست شده بود . در میان خدایان قبائل عرب ، الله خدای قبیله قریش یکی از مهمترین بود . الله سه دختر داشت به نامهای ال لات ، ال اوزا و ال مناح که خدایان مکه بودند . در این دوران هیچ فرهنگی که بشود نام فرهنگ روی آن گذاشت در عربستان وجود نداشت . یعنی نه دولت مرکزی بود، نه سیستم اداری وجود داشت نه خطی وجود داشت که بوسیله آن چیزی بنویسند ، نه هنری مانند نقاشی یا مجسمه سازی يا معماری و يا موسيقی وجود داشت و نه داستانهای اسطوره ای . با اینکه در کشور مجاور آنها در جنوب عراق ، یک مردم غیر عرب به نام سومریها نخستین خط را در 3200 سال پیش از میلاد به وجود آورده بودند و زندگی شهر نشینی را پی ریزی کرده بودند. نتها چیزی که در عربستان رونق داشت شعر و شاعری بود .
محمد که از قبیله قریش بود و در سال 570 میلادی در مکه به دنیا آمده بود ، خیلی زود فهمید که قبیله های عربستان نیاز به یک باور و یک « ایده الوژی » مشترکی دارند . ولی او نه میتوانست بخواند و نه بنویسد . بنابراین کوشش کرد که ابزارهای این ایده الوژی را از آداب و رسوم اطراف خود بوسيله گفتگو و شنيدن بگیرد . اگر ما کتاب قرآن را که بوسیله محمد آورده شده بخوانیم و آنرا با شیوه زندگی عربهای پیش از اسلام مقایسه کنیم می بینیم که مهمترین عامل نوییی که محمد در مقایسه با آن شیوه زندگی آورد ، واژه « الله اکبر» بود . یعنی الله خدای قبیله قریش بزرگتر از دیگر خدایان قبیله های عربستان است . بقیه مطالب قرآن تقریباً همان شیوه زندگی ، کردار و رفتار اعراب پیش از اسلام است که با داستانهائی که از قبائل یهودی و مسیحی گرفته شده آمیخته گردیده .
جمله « الله اکبر » بنیاد ایده الوژی سیاسی محمد شد . در آغاز « الله » خدائی نبود که برای همه مردمان دنیا باشد ، بلکه خدائی بود که محمد میگفت از دیگر خدایان قبیله های عربستان بزرگتر است .
همین جمله باعث شد که بزرگترین جنگهای میان قبیله ای در عربستان به وجود بیاید که کشمکشهای درباری دوره ساسانیان در برابر آنها هیچ بود . در این زمان محمد هنوز خود را « پیام آور الله » نمی خواند . او زمانی خود را « پیام آور الله » خواند که پس از 14 سال ازدواج با خدیجه که زنی یکتاپرست بود ، و با ثروت خود کمکهای مادی زیادی به محمد میکرد و بر محمد نفوذ داشت سرانجام به ماموریت جدید خود پی برد و خود را فرستاده الله نامید . از این پس ایده الوژی محمد به سرعت در حال شکل گرفتن شد . او در مدت 13 سالی که در مکه بود موضوع دیگری را کشف کرد و آن این بود که با گفتگو و استدلال و دلیل آوردن نمیشود مردم را به ایده الوژی خود در آورد . بلکه مهمترین ابزار برای اینکار
« زور» است . او میدید که در 13 سالی که او میخواست با استدلال مردم را به سوی خود بکشد فقط دورو بر 80 نفر به او پیوستند .
بنابراین ایده الوژی او در اینجا بر دو ستون استوار شد : یکی الله یزرگتر از دیگر خدایان است و دیگری کشتار و ترور و ایجاد ترس برای پذیراندن الله لازم است . او این کشف جدید خود را به خوبی در مکه و در سوره های مکی به نمایش گزاشت و آنرا در پارامترهای سیاسی خود وارد کرد .
کم کم الله که برای محمد فقط بزرگتر از سایر خدایان قبیله ای بود ، زیر تاثیر ادیان یهودی و مسیحی به خدای جهان و آفریدگار کل هستی تبدیل شد ، و مطالبی مانند بهشت و جهنم و روز قصاص که از ادیان یهودی و مسیحی گرفته شده بود، به پیش آورده شد که در این ایده الوژی جای خود را باز کردند .
در این زمان جنگ و جدالهای میان قبیله ای عربستان بسیار شدت پیدا کرد . برای نمونه در جنگ بدر در سال دوم هجرت ، سپاهیان محمد بسیاری از بزرگان و افراد قبیله قریش را که قبیله خود محمد بود کشتند و لشکر محمد با پیروزی وارد مدینه شد . با این پیروزی بسیاری از عربها و سران آنها که از پذیرفتن اسلام سرباز زده بودند کشته شدند . طایفه یهودی بنی قنینا و بنی النفیر به تبعید فرستاده شدند و کل اموال و دارائیهای آنها به غنیمت گرفته شد .
در پیامد این کشتارها و غنیمت گرفتن ها ، انتقام جوئی در میان قبائل عرب گسترده شد و در این گیر و مگیر ها ، سپاهیان محمد 800 نفر از مردان قبیله بنی قریظه را قتل عام کردند ، زنان آنها را به اسارت گرقتند و تمام دارائی آنها را تصاحب نمودند . پس از آن باز سپاهیان محمد ، قبیله مصطلق را به اسارت برده و دارائی های آنها را به غنیمت گرفتند . بنابراین ، غنیمت و چپاول بزرگترین ابزار اقتصادی محمد در راه ساختن ایده الوژی خود بود . بوسیله ثروتهای به دست آورده شده از غنیمت محمد توانست سپاهیان بیشتری دور خود جمع کند و به ایده الوژی نو پرداخته خود ساختمان بندی محکمتری بدهد .
ایده الوژی محمد ، که نام اسلام به خود گرفت بزرگترین ابزار نبرد و عامل تعیین کننده در پیروزی اعراب در جنگهای آینده از جمله با ایران شد .
حال ببینیم در این زمان که محمد در عربستان مشغول فراهم کردن یک جنگ صرفاً ایده الوژیکی بود در امپراتوری ساسانی ، چه می گذشت .
گفتم که ارتش ساسانیان در زمانی که محمد با قبائل عرب درآویخته بود نیرومندترین ارتش جهان بود .
در این دوران ارتش ایران به چهار بخش بزرگ تقسیم شده بود که هر کدام از بخشها بوسیله یک سپهبد رهبری می شدند . این چهار بخش طوری ترسیم شده بودند که در یک زمان میتوانستند با چهار ارتش نیرومند آن دوران جنگ کنند و پیروز شوند . این ارتشها می بايست از مرزهای خاوری ایران که مرتباً مورد هجوم هونس ها و ترکان آسیای شرقی بودند دفاع کند و در غرب با ارتش رم بجنگد و در شمال از ارمنستان و آسیای مرکزی دفاع کند و در جنوب عربها را زیر پوشش خود داشته باشد . جنگهای طولانی ارتش ساسانیان باعث شده بود که سربازان ایران جنگ دیده و کار آزموده بشوند و تاکتیکهای جنگی جدید بیافرینند .
ارتشهای ساسانیان از دو نیروی اصلی سواره و پیاده نظام درست شده بود . نقشها و کتیبه های ساسانی نشان میدهد که تمام سربازان ساسانی از سر تا پا زره پوش بودند به طوری که فقط بخش کوچکی از صورت آنها پیدا بود. که به وسیله کلاه خود پوشش شده بود . حتی تمام بدن اسبهای آنها زره پوش بود . اسلحه آنها از نیزه های بلند ، تیرو کمان ، شمشیر های راست ، گرز و کمند درست شده بود . بنا به پژوهشهای دانشمندان غربی ، بسیاری از ارتشیان کشورهای دیگر برای آشنائی با تکنیکها و تاکتیکهای جدید جنگی به ایران برای آموزش می آمدند . به طور کلی ارتش این ابر قدرت جهانی ، برای کشور گشایی و دفاع از مرزهای بسیار وسیع امپراتوری ساسانی درست شده بود .
اگر ارتش ساسانیان از دیدگاه صرفاً نظامی نیرومندترین ارتش جهان بود ولی کشور ایران از نیمه دوم حکومت ساسانیان به بعد در یک خلا و آشفتگی آرمانی و ایده الوژیکی وحشتناکی روبرو بود . آئین زرتشت تقریباً از میان رفته بود و مغان زوروانی ( دين پيش از زرتشت) ، خزنده وار در حکومت نفوذ کرده بودند ، گاتهای زرتشت که در برگيرنده چکيده ايده اولوژی جهانی زرتشت بود به کلی فراموش شده بود و جای آنرا نوشتارهای ضد و نقیض و بیشتر زمانها عاری از خرد گرفته بود .ما میدانیم که بزرگترین عامل شکست چه در زندگی فردی و چه زندگی کشورها آشفتگی اندیشه ای است اگر شما یک نفر را سردرگم کنید به طوری که او نتواند میان سیاه و سپید ، راست و دروغ ، خرد و خرافات و غیره یکی را گزینش کند شما میتوانید هر کاری بخواهید با او بکنید حتی اگر او به بهترین سلاحها مجهز شده باشد . و این زمینه اشفتگی انديشه ای در نیمه دوم دوران ساسانیان فراهم شده بود . نه تنها زوروانیها ، یعنی آئین پیش از زرتشت ، جای آئین زرتشت را گرفته بود ، و مردم را به سردرگمی کشانده بود ، بلکه جریانهای فلسفی دیگری ، مانند مانوی ، مزدکی ، مسیحی و حتی بودائی به این آشفتگی
اندیشه ای روزانه کمک میکردند .
اگر در عربستان محمد و جانشینان او خود را برای یک جنگ ایده الوژیکی آماده میکردند ، ایرانیان در همان زمان به دست خود ، خود را از ابزار ایده الوژیکی خلع سلاح میکردند . اهورامزدا خدای زرتشت که سیمان نیرومند ایرانیان را برای همبستگی و پیروزی درست میکرد ، در این دوران ، رقیبی به نام انگرامینو یا اهریمن پیدا کرده بود که او را تقریباً خنثی میکرد. تمام اساس پایه های فلسفه نیرومند زرتشت از هم پاشیده شده بود . ولی برعکس در عربستان همه چیز به سوی ساختمان بندی یک سیستم نیرومند که مردمان آن دیار با تمام وجود خود به آن باور داشتند پیش میرفت . برای اینکه این مسئله و نیروی شگفت آور یک « سیستم » برای شما روشن بشود ، اجازه میخواهم یکی دو مثال در این زمینه بیاورم چون برای دریافتن درست سخنانی را که امروز میگویم مهم است : اگر از مردمان، از هر فرهنگ و نژادی که باشند، بپرسید ، آیا کشتن مردم بیگناه خوب است ؟ آیا بیداد گری خوب است ؟ آیا چپاول کردن و به غنیمت کردن اموال مردم خوب است ؟ ایا خرافات و دروغ خوب است ؟ بی گمان هیچ کس نیست که به شما بگوید این اعمال خوب است . ولی اگر کشتن و چپاول کردن و دروغ گفتن و خرافات تحویل مردم دادن و بیدادگری کردن را در قالب یک فلسفه بگزارید و آنها را به هم پیوند دهید و به آنها یک حالت مثبت و حتی تقدس بدهید و به مردم بپذيرانيد که همه این کارها را شما باید بکنید چون در راه خداست و پاداش این اعمال را در دنیای دیگر خواهید گرفت و اگر نکنید در آن دنیا مجازات خواهید شد و در آتش جهنم تا ابد خواهید سوخت ، میتوانید مردم را وادار کنید تا با وجدان راحت بکشند، چپاول کنند ، دروغ بگویند و هر کس دروغهای آنها را باور نکند او را بکشند ،بیدادگری بکنند و مردمان دیگر را به بردگی بکشند . در این حالت شما موفق شده اید از چند مفهوم پراکنده مانند کشتن و چپاول و غیره یک سیستم بسازید که نه تنها این مفهومها ارزش های منفی خود را از دست بدهند بلکه همگی آنها در بالاترین مرتبه از ارزش های مثبت قرار بگیرند که میتوانند انسانهائی را که در این سیستم قرار گرفته اند به تحرک و جنبش
درآورند . بطوریکه به نسبت درجه باور آنها به این سيستم ، هر نیروئی را شکست دهند . مثلاً در زمان پیدایش سیستم اسلامی در عربستان ، اگر پسری به یکی از ارزشهای این سیستم باور نداشت ، پدر میتوانست با وجدان راحت ، بی درنگ او را بکشد .
برای اینکه نیروی یک سیستم بیشتر روشن شود نمونه دیگری که بیشتر یک تشبیه است می آورم :
همه میدانیم که یک ماشین یا اتومبیل از یک موتور ، از چهار چرخ ، از رل و دنده و صندلی و شیشه و چراغ و غیره درست شده ، حال اگر ما از یک مغازه لوازم تومبیل ، یک موتور بخریم ، یک رل بخریم ، چهار تا چرخ بخریم و چراغ و غیره بخریم و آنها را به خانه بیاوریم می بینیم که این ابزار به تنهائی قادر نخواهند بود که حرکت کنند و ما را از جایی به جای دیگر ببرند . چرا؟ چون یک سیستم نیستند . حال اگر یک کارشناسی این ابزار پراکنده را به هم وصل کند و آنها را به صورت یک سیستم در بیاورد ، در آن زمان ما میتوانیم از این سیستم استفاده کنیم و رانندگی کنیم . به همین گونه ، اگر ارزشهای فلسفی و اجتماعی یک فرهنگ بطور پراکنده دردسترس ما باشند یعنی به صورت سیستم نباشند ، ما هیچ استفاده ای از آنها نخواهیم کرد .
برای نمونهً فرهنگ ایرانی پر از گفته هائی است مانند : « میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است» یا « زگهواره تا گور دانش بجوی » ، یا « راست گو باش» یا «خرد را برتر از هر چیز بشناس» ، یا از «داد و عدل دفاع کن» ...... ولی چون تمام این مفهومها ، به صورت پراکنده هستند و بصورت سیستم در نیامده اند . کاربردی ندارند و در نتیجه جامعه ای را که ایرانیان امروز برای خود درست کرده اند پر از نادانی و خرافات و سنگ دلی و بی خردی است و امروز همگی میتوانند آنرا ببینند .
ولی در عوض نیروهائی که باعث بوجود آوردن نادانی و خرافات و سنگ دلی و بی خردی هستند بصورت
« سیستم» درآمده اند و جای خود را در یک ساختمانبندی دینی و فلسفی پیدا کرده اند و در نتیجه توانسته اند به آسانی بر ارزشهای فرهنگ ایرانی که بصورت پراکنده مانده اند پیروز شوند .
به همین گونه ، در نیمه دوم دوران ساسانیان جامعه ایرانی بصورت جامعه ای بی سیستم درآمده بود . جریانهای اندیشه ای متضاد یکدیگر را خنثی میکردند . در صورتیکه در عربستان تمام نیروهای متضاد خنثی شده بودند و یک سیستم با مفهومهای پیوسته به هم و به هم جوش خورده درست شده بود .
ارتش نیرومند ساسانیان برای کشورگشائی و دفاع از مرزهای بسیار گسترده امپراتوری درست شده بود نه برای یک جنگ ایده الوژیکی . اصلاً ایرانیان نمیدانستند جنگ ایده الوژیکی چی است . ایرانیان در درازای امپراتوری های خود ، چه هخامنشی چه اشکانی و چه ساسانی هیچ گاه کوشش نکرده بودند که باورهای خود را به دیگر ملتها تحمیل بکنند بقول Paul de Brail ، یکی از بزرگترین زرتشت شناسان فرانسوی ، اگر ایرانیان میخواستند اندیشه و فرهنگ و آئین خود را به دیگر ملتها به زور تحمیل کنند اکنون از هند تا یونان و مصر همگی زرتشتی شده بودند . امپراتوری هخامنشی که امپراتوری جهانی درست کرده بود هیچگاه کوشش نکرد که یک نفر را بزور به آئین زرتشت بیاورد و همچنین اشکانیان و ساسانیان چنین کوششی نکردند .
در سده هفتم میلادی هنوز جنگ دینی یعنی جنگ برای تحمیل یک دین تا حد زیادی در دنیا ناشناخته بود . حتی مسیحیان در آن زمان در سدد تحمیل دین خود بوسیله جنگ به ملتهای دیگر نیامدند . جنگهای دینی ، مانند جنگهای صلیبی ، همگی پس از پیدایش اسلام صورت گرفت . بنابراین حکومت ساسانی در برابر قومی کوچک و بی فرهنگ قرار گرفت که به بزرگترین نیروی نظامی آن زمان میگفت یا خدای ما الله را بعنوان خدای خود بپزیر و در سیستم قبیله ای ما وارد شو یا مالیات و جزيه بده یا با شما جنگ خواهیم کرد !
تصور کنيد امروز چنین در خواستی بوسیله کشور کوچک کوبا به بزرگترین ابر قدرت جهان یعنی آمریکا بشود و دولت کوبا بگوید یا سیستم کمونیستی و مارکسيست لنینيستی ما را بپذیرید یا باید به ما مالیات و جزبه بدهید یا آماده جنگ باشید ، واکنش دولت آمریکا چه خواه بود ؟ یا میگویند ، اينها یعنی کوبائیها دیوانه شده اند و دارند شوخی میکنند ، یا اصلاً روی خود نخواهند آورد .
همین واکنش از سوی ایرانیان شد . هيچ کس این خطر را در آغاز نه جدی گرفت و نه اعتنائی به آن کرد . درخواست عربها که برای گرفتن بصره و کوفه و خوزستان نبود . درخواست عربها یک درخواست شکفت آوری برای پزیرفتن خدای آنها بود و بس !
رستم فرخزاد ، سپهبد ارتش ساسانیان در جبهه غرب اعتنائی به آن نکرد و فکر میکرد که این قوم یعنی اعراب در دنیای خواب و رویا هذیانهائی میگویند و نیازی که حتی به آن توجهی شود نیست .
ولی چیزی که نه یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی و نه سردار او رستم فرخزاد میدانستند این بود که قوم پراکنده ای را که ایرانیان تحقیر میکردند ، اکنون صاحب یک ایده الوژی شده اند که تا رگ و پود خود به آن ایمان دارند و حاضرند به خاطر آن جان بدهند .
برپایه باور به اين سیستم، که در اين دنيا غنيمت و چپاول را به آنها وعده ميداد و در آن دنيا حوری و جويهای آب و عسل را، عربها بیش از پیش جرات پيدا کردند و رفته رفته در برابر ارتش ساسانیان جبهه گرفتند و حتی دو سه بار هم به آن تاخت و تازی کردند . تا سرانجام آن روز تعین کننده فرا رسید :
ما در سال 636 میلادی هستیم در ناحیه ای بنام قادسیه که امروز در شرق عراق نزديک دجله واقع شده : در یکسو سپاهیان ایران با سدو بیست هزار لشکر ، مجهز به مدرن ترین اسلحه های آن زمان به رهبری رستم فرخزاد . در سوی دیگر نزدیک به سی هزار نفر سپاهیان عرب با شمشیر های زنگ زده و ابتدائی به فرماندهی سعد بن وقاص . در یک سو سپاهیان ایران ، بدون تقریباً هیچ سیستم اندیشه ای یا عقیدتی و باورهای ضد و نقیض و باز دارنده . در سوی دیگر سپاهاین عرب با یک سیستم عقیدتی که به آن تا جان خود باور داشتند . به آنها گفته بودند ، اگر ایرانیان را بکشید ، در راه الله کشته اید و تمام مال و ثروت ایرانیان را میتوانید به غنیمت و تاراج ببرید و آنها را به بردگی و زنان آنها را به کنیزی بگیرید . اگر هم بوسیله ایرانیان کشته شدید پس به بهشت الله خواهید رفت و با حوریها همزیست خواهید شد و از جوی های عسل و آب چشمه بهره خواهید گرفت . چه نیروی ایده الوژیکی میتوانست به عربها نیروی بیشتری بدهد که این جمله ها که در قالب یک سیستم بسته پیاده شده بودند .
بیش از چهار ماه در قادسیه دو لشکر در مقابل هم بودند ولی از آغاز جنگ اجتناب میکردند . رستم فکر میکرد که اعراب سرانجام از گرسنگی بی ساز و برگی خسته خواهند شد و خواهند رفت . سپاهیان ایران که سربازان ژنده پوش عرب را می دیدند ، آنها را در خور تحقیر می یافتند ، نیزه های آنها را به دوک پیر زنان تشبیه می کردند و می خندیدند . شمشیر هایشان را بسبب آنکه غلافهایشان فرسوده و کهنه است در خور ریشخند می دیدند . در عوض فرستادگان عرب که به مکان رستم فرخزاد می آمدند لشکریان ایران را غرق در اسلحه میدیدند و رستم را بر تخت زرین می یابتند که تاج بر سر نهاده و بر بالشهای زرین تکیه کرده . سوارانشان را با جامه های گرانبها می دیدند که بر فرشهای هنگفت ایستاده اند . ....
به هر روی در سال 636 میلادی سرانجام جنگ در منطقه قادسیه که آنسوی رودخانه دجله که در عراق امروز واقع شده میان سپاهیان رستم فرخزاد و سپاهیان سعد بن وقاص در گرفت . و همانگونه که همه میدانیم در این جنگ تعیین کننده ، امپراتوری ایران که از زمان کورش بزرگ شکل گرفته بود و مدت 1100 سال بر جهان فرمانروائی کرده بود ، به نقطه پایانی خود نزدیک میشد . در این جنگ پس از وارد شدن شکست سختی به سپاه ایرانیان و کشته شدن رستم فرخزدا و فرو افتادن درفش سرخ و زرد و بنفش کاویانی ، عربها به پیشروی خود به سوی بیستون ادامه دادند . سپاهیان سعد بن وقاص که در آغاز بیست هزار نفر بودند در میان راه با پیوستن بسیاری از عربها و حتی ایرانیان به آنها به شست هزار رسیدند.
همه به راه افتادند چون میدانستند شاه ایران یزدگرد هم به زودی خواهد رفت . همانگونه که در سال 1979 ، زمانیکه مردم فهمیدند که محمد رضا شاه در حال رفتن است هزاران هزار نفر به همان ایده الوژی عربهای 1400 سال پیش پیوستند و تاریخ را به نوع دیگری تکرار کردند .
زمانی که عربها به پايتخت ساسانيان، تیسفون رسیدند ، شهری را دیدند که مجلل ترین و زیباترین کاخ های آن زمان را در سینه خود داشت . ثروتی که در آن شهر بود در هیچ تصوری نمی گنجید . مردمان تیسفون برای نجات جان خود ، خانه های خود را رها کرده و فرار کرده بودند . یزدگرد هم فرصت نکرده بود که اندوخته های گرانبهای کشور را با خود ببرد . نوشته های تاریخی گوناگون چه از سوی ایرانیان و چه از سوی عربها پر از نگارش صحنه های چپاول و تاراج کاخها و خانه های آن شهر است .
می نویسند بیش از یک هفته هزاران نفر از سپاهیان عرب و تاراج گرانی که با آنها همراه شده بودند ، کاخهای مجلل و خانه های مردم را تاراج میکردند و اشیای گران قیمت را به غنیمت میگرفتند . میگویند به هر سرباز عرب دوازده هزار درهم رسید و یک پنجم کل دارائی های تاراج شده را برای عمر خلیفه مسلمانان فرستادند . در این جریان هزاران مرد ایرانی به بردگی و زنان ایرانی به کنیزی گرفته شدند .
و داستانهائی که در این زمینه موجود است بحدی دلخراش و افسوس بار است که در اینجا جز « ذکر مصیبت » چیزی بر پیام این سخنرانی افزوده نخواهد کرد . کسانی که پس از بهمن 1979 در ایران ماندند میتوانند تصویر کوچکی را از آنچه در سال 636 میلادی در تیسفون گزشت مجسم کنند . به هر روی ، با آخرین جنگ میان ایرانیان و عربها در نهاوند و آخرین شکست بزرگ در سال 642 ایران بعنوان یک نیرو در صحنه جهان از میان رفت . یزدگرد هم در سال 651 میلادی در مزرهای شمالی ایران در شهر مرو در ترکمنستان کشته شد .
دوستان ارجمند ، اگر این شکست سهمناک در 1400 سال پیش رخ داد ولی اثرات و پیامدهای آن تا به امروز به قوت خود باقی است . نسلهای گوناگون ایرانیان ، که هیچگاه فرصت پیدا نکردند ، فرهنگ درهم شکسته خود را بازسازی کنند ، هنوز اثرات و مانده های این شکست را در دلها و زندگی خود ، حتی زندگی روزانه خود، احساس میکنند . چون این شکست هنوز ادامه دارد . اگر عربها ، دویست سال پس از تسخیر ایران که به آن دویست سال سکوت میگویند ، دیگر قدرت سیاسی خود را در ایران از دست دادند ، ولی ایده الوژی که آنها بوسیله آن بر ایران پیروز شدند هنوز پس از 1400 سال به همان قدرت باقی است . این ایده الوژی که بصورت فرهنگ درآمده در بیشتر جنبه های اجتماعی ایرانیان به چشم میخورد ، در زبان ، در برخورد ها ، در غذا خوردن ، در لباس پوشیدن ، در نیمه پنداشتن زنان ، در شیوه نگاه کردن به زندگی و رخدادهای زندگی، در سيستم قضائی و غیره همگی، هنوز در سده بيست و يکم، شديدا زير تاثير
ايده اولوژی عرب است . تجربه سده ها نشان داده که این فرهنگ که ايرانيان پس از آن شکست خانمان برانداز وارث آن شدند نه تغییر پذیر است و نه توانائی پذیرش آزادی یا چیزی که در غرب به آن
« دمکراسی » میگویند دارد . تنها راهی که برای ایرانیان برای جبران آن شکست تاریخی مانده ، بازسازی فرهنگی است که ارزشهای آن از ژرفنای تاریخ خودشان بیرون آمده و این بازسازی فرهنگی برای مقابله با سیستم ایده الوژی عرب نیاز به بازسازی یک سیستم ایده الوژیکی نیرومند ايرانی دارد . یعنی ارزشهای فرهنگی ایرانی را که بصورت پراکنده هستند و بنابراین کاربردی ندارند، در یک سیستم نيرومند پیاده کرد. امروز با آگاه شدن بیش از بیش ایرانیان ، بویژه جوانان به این موضوع ، مردم به آئین زرتشت روی
آورده اند چون در این آئین پتانسیل و نيرو و امکان به وجود آوردن چنین سیستمی را احساس میکنند . آیین زرتشتی را که امروز جوانان ایرانی در پی آن هستند ، دیگر آیین زرتشتی که در پایان دوران ساسانی بود نیست . در آن زمان ، سخنان زرتشت یعنی گاتها از یادها رفته بود و آداب و رسوم بیگانه به آیین زرتشت جای آنرا گرفته بود .
امروز ما شاهد یک رنسانس یعنی نوزادی و رستاخيز هویتی و فرهنگی آئین زرتشت هستیم . تمام ارزشهای فرهنگی ایرانی که نه تنها با ارزشهای سده 21 برابری میکند بلکه بسیار از آن هم پیشی دارد در سیستم گاتهای زرتشت پیاده شده.
ولی گاتهای زرتشت به خودی خود قدرتی ندارد . نیرو و قدرت این کتاب بستگی به رابطه ای است که ایرانیان با این کتاب برقرار میکنند . این رابطه باید به اندازه ای نیرومند باشد که بتواند رابطه ای را که ایرانیان در پیامد آن شکست 1400 سال پیش و با زور با کتاب اعراب یعنی « قرآن » برقرار کردند بشکند ، و دورانی دیگر را از شکوه و سربلندی برای کشورشان درست کنند .
سخنرانی دکتر خسرو خزاعی ( پرديس) در « مرکز زرتشتيان کاليفرنيا» در آمريکا 6 ژانويه 2008